طرفهتر آنكه اهل جاه و جلال * كه ندارند در زمانه مثال
به خرد گرچه در جهان سمرند * اين زخارف از آن خران نخرند
اين جواهر كه فاضلان سفتند * و آن معارف كه عارفان گفتند
همه در گوش هوششان باد است * طبعشان ز اجتنابشان شاد است
كهنه خوانند جمله را و قديد * كى بود در قديد ذوق جديد
مىندانم كه اين جديد كجاست * ذوق نو باوهء جديد كراست
مدعى كز جديد مىلافد * تار و پود جديد مىبافد
كهنه بگذاشت نارسيد به نو * كهنه را ريخت نو نكرده درو
و در بيستم ماه ربيع الثانى جوسا منزل شد . عرض داشت خان خانان رسيد كه عيسى خان نيازى از امراى كبار افغانان كه به شجاعت مشهور است با فيلان جنگى و جمعيت بسيار از قلعهء پتنه برآمده به جنگ پيوست و به دست غلامى از لشكر خان به قتل رسيد و در اين ايام محمّد معصوم بن هاشم خان برادر شهاب الدين احمد خان را كه خود در لشكر خان خانان و پسر در كشتى به ملازمت بود . هر روز اخبار از آن لشكر به عرض رسانيده و از جانب پدر عرايض مىگذرانيد و تقربى تمام به اين تقريب پيدا كرده بود نيابت خانى خطاب دادند ، تا عاقبت چه خروج و بغى كه نكرد و چه شمشير كه نزد و چه ثمره كه نيافت ، چنانچه به جاى خود مذكور شود ، ان شاء الله تعالى و در دهم اين ماه موضع رومنى از اعمال بهوجپور كهنه محل نزول گشت و در اين منزل قاسم على خان بقّال را به جهت پرسيدن مصلحت نزد خان خانان فرستادند و به زودى بازگشته آمد و اخبار آنجا رسانيد و چون پرسيدند كه حسين خان و برادرش كوچك محمّد خان كه به كمك خان خانان نامزد شده بود هستند ، بنابر خبث درونى و بدذاتى فى الجمله كوفت خاطرى كه در بداؤن از ممرّ قرب جايگير از او داشت ، گفت برادر حسين خان ، كوچك خان خود در خدمت قيام دارد ، اما خود حسين خان از كانت و گوله به نواحى لكهنو و اوده رسيده بنجارها را مىتازد و مىگردد از اين بدمددى از حسين خان بسيار رنجيده اثر آن بىعنايتى زود ظاهر شد تا وقت مراجعت او را كورنش ندادند و جاگيرش كشيدند و او عاقبت سر خود گرفته در كوه شمالى درآمد و به كفار غزا كرده زخمى