شده به همان زخم منكر در آگره آمده جان به جانان داد ، چنانچه بعد از اين شمّهيى از آن مذكور شود ، ان شاء الله العزيز .
و در شانزدهم اين ماه قريب پنج پهارى كه به دو سه كروهى پتنه پنج گنبدى است متقارب بلند كه كفار سابق هند از خشت پخته برآورده بودند و در منزل خان خانان نزول واقع شد و او طبقهاى مرواريد به نثار ريخته و نفايس و اقمشهء فراوان كه فزونتر از حد احصا باشد پيشكش گذرانيد و از آنجا سه هزار سوار جرّار در عين طغيان آب در غرابهاى پر از اسباب و آلات قلعهگيرى با آرايشى و نمايشى كه ديده از ديدن آن بهرهمند شود به جهت تسخير قلعهء حاجىپور كه مدد به مردم پتنه از آنجا مىرسد ، به همراهى خان عالم روانه ساختند و راجهء كچيتى كه جمعيت و زور او به مثابهيى بود كه خان زمان را تا مدت دو سال به جنگل برى و جنگ مشغول و معطل داشت و هنوز هم آن جنگل چنانچه بايست پاك و صاف نشد با حشرى چون مور و ملخ و جرده و مامك بسيار به كمك خان عالم نامزد گشت و جنگ انداخته ، حاجىپور را از جانب خشكى و ترى احاطه كردند و شاهنشاهى از اين طرف آب بر بالاى بلندى برآمده تماشاى جنگ مىكردند . چون از ممرّ دورى و دود بسيار نمايان نمىشد ، جمعى از جوانان كارآزماى را در غراب انداخته وقت عصر به صوب حاجىپور فرستادند تا خبر مشخص بياورند . اهل قلعه هيجده كشتى پر از مردم جنگى به مقابلهء ايشان روان گردانيدند و بعد از محاربه اين جماعت قليل بر آن فئهء كثيره غالب آمده خود را به خان عالم رسانيدند و از آن طرف فتح خان بارهه با افغانان بسيار به جنگ عظيم پيوسته به قتل رسيد و قلعه به قهر و غلبه مفتوح شد و سران سرداران با سرهاى ديگر در غرابى به درگاه فرستادند و همان را به حبس در نظر داود بردند تا باعث رعب و عبرت او گردد و اين تاريخ گفته گذرانيده شد :
چتر شه دين بهر گشاد پتنه * انداخت چو سايه بر سواد پتنه
فى الحال رقم زد از پى تاريخش * منشىّ خرد فتح بلاد پتنه
و روز ديگر بر پنج پهارى برآمده و نظر اجمالى بر قلعهء پتنه انداخته اطراف و جوانب آن را ملاحظه فرمودند و افغانان حركت المذبوحى كرده مرگ خود را