تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
اسب دولت به زير ران تو بود * چون تو كم تاختى كسى چه كند مهرهء عيش بر مراد تو گشت * ليك بد باختى كسى چه كند
و شكست و ريخت قلعهء پتنه را مرمت نموده بىآنكه شمشير از ميان برآيد يا تير در خانهء كمان درآيد ، متحصن گشت و به تقريب بدمستى و بىرشدى مردم از او متفرق شدند تا آنكه شاهنشاهى در تاريخى كه مذكور گشت ميرزا يوسف خان را به سردارى اردو نامزد گردانيده به راه خشكى فرستاده و شهاب الدين احمد خان را به حراست آگره گذاشته خود از راه دريا روان شدند و اين رباعى در آن هنگام گفته شد كه :
شاهنشه دادگستر دين‌پرور * جمشيد جهان‌ستان محمّد اكبر بنشست به روى بحر چون اسكندر * هم بحر به فرمان وى آمد هم بر
و شاهزادهء بزرگ را همراه گرفتند و از كثرت كشتى و غراب روى آب پيدا نبود و از خوش‌خوانى خارواها كه طايفهء ملاح دريا ورزند و از آواز و ذكر ايشان به زبانى معهود كه دارند نزديك بود كه مرغ در هوا و ماهى در آب رقص كند و تماشاى ديده شد كه هيچ تعبير از آن نتوان كرد . روزانه از كشتى برآمده سير و شكار بود و شبانه لنگر انداخته بحث علم و شعر و تذكار و تكرار . و به تاريخ بيست و سوم ماه صفر مذكور در پياگ عرف إله آباس كه آب گنگ و جون در آنجا جمع مىشود منزل شد و كافران به طمع ثواب و حصول مدعيات به مذهب تناسخ در آن معبد خود را به انواع عقوبات مىكشند و بعضى سر بىمغز خود را به زير ارّه مىنهند و بعضى زبان دوگويى را مىبرند و بعضى از بالاى درختى بلند خود را در قعر آب انداخته به جهنم مىروند .
گرچه گنه كرد براى ثواب * رفت به دوزخ هم از آن راه آب
و اساس عمارت عالى انداخته نام آن شهر را اله‌آباد ماندند و از بنارس شير بيگ تواچى را در كشتى سريع السير نشانده نزد خان خانان فرستادند و در دوم ماه ربيع الثانى از موضع يحيىپور از مضافات جون‌پور كه ملتقاى آب گنگ و گودى « 1 » است ، كشتىهاى شاهزاده با مخدرات اهل حرم و صدور و قضات بالا رويه آب
هامش
( 1 ) . اكثر آن را گمتى گويند ( ترجمه انگليسى ، جلد 2 ، پاورقى ص 179 ) .