در اندك فرصت به سعى هنسو « 1 » يزنهء بايزيد و ديگر امرايان از عالم رفت و پسر خرد سليمان داود كه ولىعهد او بود بر خود اسم پادشاهى نهاده روش اطاعت و ارسال عرايض كه سليمان داشت گذاشت و خبر فوت سليمان در قلعهء سورت به شاهنشاهى رسيد و فرمان به خان خانان منعم خان كه در آن زمان در جونپور بود در باب تنبيه داود و تسخير ملك بهار نوشتند . خان خانان لشكرى گران برد و مبلغ دو لك روپيه نقد با ساير اجناس و اشياى نفيس پيشكش گرفته و راه آشتى پيموده بازگشت و داود كه آن زمان در حاجىپور بود ، لودى امير الامراى خود را كه حلّ و عقد اوريسه تعلق به او داشت و بعد از آن طريقهء مخالفت مسلوك نموده و در قلعهء رهتاس دم از استقلال و استبداد مىزد ، به اغواى قتلو خان حاكم ولايت جگنّاتهه به حسن تدبير به جهت طمع در فيل به دست آورده مقيد ساخت . مىگويند كه روزى داود جريده با معدودى چند به شكار برآمد و لودى ده هزار سوار از نوكران سليمان همراه گرفته ، دغدغهء قصد دفع داود نمود . داود به شهر آمده و سپاهيان را از خود ساخته تفرقه در ميان ايشان انداخت به لطايف الحيل او را به دست آورد . هرچه داشت و نداشت متصرف شد و لودى در آن حالت كه مردن خود را عين اليقين مىدانست نصيحت از داود دريغ نداشته ، گفت كه اگرچه مىدانم كه بعد از كشتن من پشيمانى بسيار خواهى كشيد و فايده نخواهد داد ، اما باوجوداين تدبيرى مىگويم كه اگر بر آن عمل كنى ظفر تو را خواهد بود و آن اين است كه بر صلحى كه به مبلغ دو لك روپيه پيش از اين به سعى من واقع شده اعتماد نكنى كه مغولان به اين قدرى از سر تو وا نمىشوند ، بلكه پيشدستى نموده بىمحابا به جنگ مغول اقدام نمايى كه هرگز مشت پيشين را بدل نيست . داود سخنان او را غرضآلود دانسته و بر مقدمات گرگ آشتى خان خانانى كه سرابى بيش نبود مغرور شده لودى نيكخواه را به قتل رسانيد و تيشه برپاى خود زد و نهال دولتش را از همان زمان به گناه نكبت از بيخ برانداخت و خان خانان را از شنيدن اين خبر نان در روغن افتاد و متوجه پتنه و حاجىپور شد و داود آن زمان قدر لودى دانسته بر قتل او نادم گشت ، اما چه فايده .
هامش
( 1 ) . نسخه : هسو .