تا بگويد به غافل كر و كور * به كه دادم ز كه ستيدم زور
خسروان را چگونه بستم دست * قصرها را چگونه كردم پست
تا بگويد كه گردنان را من * چون شكستم سر و تن و گردن
تا چو بشنيدى از غرور مهى * دل برين عمر بىوفا ننهى
و در اين هنگام خان اعظم از قلعه برآمده ملازمت نمود و او را در آغوش گرفتند و به تفقّد تمام پرسش و نوازش او و ديگر امرا فرمودند و پنج روز در منزل اعتماد خان توقف واقع شد و قطب الدين محمّد خان را مع ولدش نورنگ خان به جانب بهروج و چانپانير به جهت استيصال شاه ميرزا و خان كلان را به حكومت پتن و وزير خان را به دولقه و دندوقه نامزد كردند و شاه قلى خان محرم و راجه بهگوان داس و لشكر خان بخشى را به راه ايدر به جانب آگره و فتحپور روانه گردانيدند تا ولايت رانا اودى سنگه را بىسر كرده بگذرند و شهر بدنگر به دست ايشان مفتوح گشت و شانزدهم جمادى الاول خود از احمدآباد نهضت فرموده محمودآباد در منازل سلطان محمود گجراتى معسكر شد و از دولقه ، خان اعظم و ساير امراى گجرات را رخصت آن طرف دادند و ميرزا غياث الدين على قزوينى بخشى آصف خانى يافت و ديوانى گجرات و بخشىگرى آن ولايت به دو مفوّض گشت و سوم جمادى الثانى به اجمير رسيدند و از منزل سانگانير راجه تودرمل را كه در آگره به جهت سامان هزار كشتى و غراب مانده بود . براى تحقيق جمع گجرات نامزد گردانيدند و هفتم جمادى الآخر به پاىتخت وصول موكب عالى واقع شد و مجموع آمدن و رفتن به يك و نيم ماه نكشيد .
و در بيست و پنجم اين ماه سنت ختنهء شاهزادگان عالى مقدار به جاى آوردند و در بيست و دوم ماه رجب سلطان سليم تختهء تعليم از دست حقپرست مولانا مير كلان محدّث هروى كه ملكى بود در صورت بشرى و تلمّذ در خدمت قدوة المحدثين ميرك شاه بن مير جمال الدين محدّث نموده گرفته ، سبق
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ - الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ
درست ساختند .
و در اين سال مظفر خان را كه به حكومت سارنگپور مقرر بود طلبيده وزير مطلق گردانيده خطاب جملة الملكى در القاب او افزودند و قروض شيخ محمّد بخارى كه