است كه پادشاه را در فتحپور گذاشتهاند و اگر فوج پادشاهى باشد فيلانى كه دايم همراه ركاب مىباشند كجايند ؟ جواب داده كه فيلان در عرض نه روز كجا به ايلغار چهارصد كروه راه مىتوانند رسيد ؟ آنگاه محمّد حسين ميرزا با فوجهاى آراسته به مقابله آمد و اختيار الملك را با پنج هزار سوار در برابر خان اعظم فرستاد تا مانع برآمدن او از قلعه باشد و افواج شاهنشاهى از آب گذشتند و محمّد حسين ميرزا سبقت نموده با هزار و پانصد مغول فدايى كه همه خطاب خانى يافته و اميدوار منصب و جايگير و صاحب داعيهء عظيم بودند بر هراول كه محمّد قلى خان و ترخان ديوانه باشند ، زد و برداشت و حبشيان و افغانان معا بر وزير خان كه جرانغار بوده حمله آوردند و بهادران از جانبين در مقام جولانگرى درآمده صد جان به جوى بود .
فروشد به ماهى و بر شد به ماه * بن نيزه و قبّهء بارگاه
هوا نيلگون شد زمين آبنوس * بجوشيد دريا ز آواز كوس
به انگشت لشكر به هامون نمود * سپاهى كه آن را كرانه نبود
كمان كيانى درآمد به زه * يكى گفت بستان يكى گفت ده
و كارزارى رفت كه تا ادوار قرون و اعصار يادگار ماند و شاهنشاهى هراول را بىپاى ديده و سورن يا معين كه در آن زمان و روزبان بود انداخته گرانركاب گشتند و صف اعدا را پريشان ساخته زير و زبر گردانيدند و خيلى سرها به باد رفت و سيف خان كوكه در اين حالت تاخت بر صف غنيم آورده غوطه در آن گرداب زد و سرى به درنياورد و محمّد حسين ميرزا طاقت بشرى را در وادى تردد و دليرى كار فرموده هيچ تقصيرى نداشت . اما آخر نمك كار خود كرد و اسبش زخمى شد تا روى از ستيز به گريز آورد و بوتهء زقّومى در سر راه وى پيش آمد و خواست كه اسب را از آن بجهاند ، ناگاه متقاضى اجل عنانگير او شده از زين به زمين كشيده انداخت و گداى على نام تركى كه سر در پى او نهاده بود فى الحال برجست و او را گرفته در ملازمت آورد و از روى رفق و مدارا عتابى چند فرموده به راى سنگهه سپردند .
وزير خان كه در مقابلهء حبشيان و گجراتيان پاى جلادت فشرده در مقام ردّ و بدل بود ، آثار شجاعت خيلى به ظهور آورد و مخالفان چون خبر شكست محمّد حسين ميرزا و شاه ميرزا شنيدند پشت به معركه داده و زندگى را بر ملكگيرى ترجيح نهاده