هند از زبان هندى به فارسى ترجمه كرده بود ، فراغ يافت به موجب الفتى كه از صغر سنّ تا كبر به اين علم داشت و كم زمان بود كه به خواندن و نوشتن آن به طوع و رغبت يا به حسب امر مشغول نبود بارها در خاطر خطور و عبور مىكرد كه مجملى از احوال پادشاهان دار الملك دهلى نيز كه :
جمله عالم روستايند وان سواد اعظم است
از زمان ابتداى اسلام تا زمان تحرير به طريق اختصار نويسد تا سفينهيى باشد مشتمل بر نبذى از احوال هر پادشاهى به طريق اجمال و تذكرهيى بود براى احباب و تبصرهيى به جهت ارباب الباب و هرچند كه كتابى نباشد معول عليه و تصنيفى مشار اليه ، اما به موجب آنكه گفتهاند :
اين كهن اوراق گردون كش ز انجم زيورست * كهنه تاريخ بسى شاهان انجم لشكرست
شايد كه بر دل مقبلى از مطالعهء آن واردى از عالم ملكوت و سر غيب پرتوى اندازد كه باعث ترك و تجريد شده ، دل از محبت اين سراى فانى بردارد و جامع اين اوراق را نيز در سر كار وى كنند و آرزوى عبث نمىباشد و چون هر روز غمى روى مىنمود تازه وهمّى دست مىداد بىاندازه و بواعث كم و موانع بسيار و از حدوث محن و صروف زمن قرار به يك جاى دشوار بود :
هر روز به منزلى و هر شب جايى
و با اين همه برات رزق ما بين زمين و آسمان معلق و خاطر از جهت فراق اقربا و احبا پريشان مطلق بود آن مدعا در حيّز تعويق و تسويق مىافتاد تا آنكه يكى از دولتمندان موفق موافق و سعادتمندان رشيد مستر شد كه او را با فقير محبتى تمام و ما را نيز با او الفتى مالا كلام دست داده بود ، خاطر از تحرير تاريخ نظامى كه مجلدى است بزرگ و تمام آن تاريخ تحرير مىشود پرداخته رخت حيات به جانب فردوس كشيد :
او رفت و رويم ما ز دنبال * آخر همه را همين بود حال
در اين زمان كه روزگار بر خلاف عادت خود مسامحه فرصت گونهيى نموده پارهيى از ساعات معوّج عمر از دست او دزديده آمد و آن باعث مجدّد و آن داعيه مؤكد گشت و به تقريب آنكه هيچ سابقى نيست كه براى لا حقى چيزى نگذاشته باشد :