آن خبر مىدهد و جمعى غفير از علماى حديث و تفسير مثل امام بخارى و قاضى بيضاوى الى يومنا هذا اشتغال به تحرير اين علم دلپذير نمودهاند و قول و عمل ايشان شرقا و غربا سند طوايف امم است على اختلاف طبقاتهم و تفاوت درجاتهم به خلاف شرذمهء قليلهء مبتدعهء مخترعه كه به شومى تعصب نفس اماره و هواى متبع و كوتاهبينى ظاهر و باطن قدم در وادى جرأت نهاده تخليط و تخبيط در اخبار صحيحهء مأثوره نمودهاند و محامل و توجيهات و تأويلات وجيهه را ترك داده محاربات و مشاجرات صحابهء كرام و تابعين عظام را قياس بر حال خود كرده بر تناقض و تباغض و تنافس و تكاثر در اموال و اولاد محمود داشتند و داعى سادهلوحان هيولانى اعتقاد گشته به اضلال و تضليل راهبر به دار البوار جهنم شدند .
اذا كان الغراب دليل قوم * سيهديهم سبيل الهالكينا
اگر ديدهء كسى به كحل توفيق مكحّل و به نور يقين منوّر باشد از هر سانحه كه در عالم كون و فساد مىگذرد پى به وحدت صانع قديم ذو الجلال مبرّا از وصمت حدوث و منزّه از داغ تغيّر و انتقال مىبرد و چون نيكو نظر مىكنم عالم خود نسخهيى است كهن كه نه سر دارد و نه بن ، در هر ورقى از اوراق اين دفتر ابتر فهرست احوال جمعى از افراد انسانى كه زمام حل و عقد امور به دست ايشان باز بسته بود مسطور و مقرر است :
ز احوال جهان گيتى بود شهنامهيى كهنه * تو دايم از سر عبرت در آن مىبين و مىخوانش
فسون اين فسانه خواب خوش مىآورد آن را * كه سرسام است و از سودا دماغ آمد پريشانش
ولى بيدار هم مىسازد آن كس را كه از نخوت * به خواب غفلت افتاده است بازى داده شيطانش
و چون داعى الاسلام كافهء انام عبد القادر بن ملوك شاه بداؤنى - محى الله اسمه عن جرايد الاثام - در شهور سنة تسع و تسعين و تسعمائه ( 999 ) برحسب فرمان قضا جريان قدر نشان حضرت خليفة الزمان ظل اللهى اكبر شاهى از انتخاب تاريخ كشمير كه به حكم دلپذير آن شهنشاه جهانگير گردون سرير يكى از فضلاى بىنظير