تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 3

مساهمون:

ص٣
آن خبر مىدهد و جمعى غفير از علماى حديث و تفسير مثل امام بخارى و قاضى بيضاوى الى يومنا هذا اشتغال به تحرير اين علم دلپذير نموده‌اند و قول و عمل ايشان شرقا و غربا سند طوايف امم است على اختلاف طبقاتهم و تفاوت درجاتهم به خلاف شرذمهء قليلهء مبتدعهء مخترعه كه به شومى تعصب نفس اماره و هواى متبع و كوتاه‌بينى ظاهر و باطن قدم در وادى جرأت نهاده تخليط و تخبيط در اخبار صحيحهء مأثوره نموده‌اند و محامل و توجيهات و تأويلات وجيهه را ترك داده محاربات و مشاجرات صحابهء كرام و تابعين عظام را قياس بر حال خود كرده بر تناقض و تباغض و تنافس و تكاثر در اموال و اولاد محمود داشتند و داعى ساده‌لوحان هيولانى اعتقاد گشته به اضلال و تضليل راهبر به دار البوار جهنم شدند .
اذا كان الغراب دليل قوم * سيهديهم سبيل الهالكينا
اگر ديدهء كسى به كحل توفيق مكحّل و به نور يقين منوّر باشد از هر سانحه كه در عالم كون و فساد مىگذرد پى به وحدت صانع قديم ذو الجلال مبرّا از وصمت حدوث و منزّه از داغ تغيّر و انتقال مىبرد و چون نيكو نظر مىكنم عالم خود نسخه‌يى است كهن كه نه سر دارد و نه بن ، در هر ورقى از اوراق اين دفتر ابتر فهرست احوال جمعى از افراد انسانى كه زمام حل و عقد امور به دست ايشان باز بسته بود مسطور و مقرر است :
ز احوال جهان گيتى بود شهنامه‌يى كهنه * تو دايم از سر عبرت در آن مىبين و مىخوانش فسون اين فسانه خواب خوش مىآورد آن را * كه سرسام است و از سودا دماغ آمد پريشانش ولى بيدار هم مىسازد آن كس را كه از نخوت * به خواب غفلت افتاده است بازى داده شيطانش
و چون داعى الاسلام كافهء انام عبد القادر بن ملوك شاه بداؤنى - محى الله اسمه عن جرايد الاثام - در شهور سنة تسع و تسعين و تسعمائه ( 999 ) برحسب فرمان قضا جريان قدر نشان حضرت خليفة الزمان ظل اللهى اكبر شاهى از انتخاب تاريخ كشمير كه به حكم دلپذير آن شهنشاه جهان‌گير گردون سرير يكى از فضلاى بىنظير
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 3 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى