قصيدهء ديگر
اى ز نهيب حكم تو خم زده قامت فلك * خطبهء كبرياى تو وحدكَ لا شريكَ لك
ملك تو ملك ثابتست ملك تو ملك راستين * ملك نه ملك منقلب ملك نه ملك مشترك
پرتو نور قدس تو چهره گشاى مهر و مه * گوشهنشين ملك تو اوج سماك تا سمك
گاه تذرو روز را بال و پر آتشين دهى * گاه در آبگون قفس مهدم شب كنى غلك « 1 »
طاسك مه شكستهاى در سر و پاى هر مهى * غور محيط بستهاى گرد ستارهء پرك
قدرت تست باغبان ريع زمينش مزرعه * فيض بحور سبعه را ساخته گرد او بلك
از جگر تنور شرق امر تو مىبرآورد * قرصهء زرّ مغربى از پس سيمگون خپك
در چمن از صنايعت دست مشاطهء صبا * غازهء لطف مىكشد برگ « 2 » مثال بر خجك « 3 »
گل كه به نقش هندوش كرد ز غنچه منظرى * چون رخ ترك مه گه اردى « 4 » نمايد از فلك
بر سر عرض نوبهار از در آفرينشت * لاله نشسته با سپر بيد ستاده با نجك
سنبل و گل دهد برون از لب و چهره صنع تو * در شكر طبرزدين لطف تو پرورد نمك
هامش
( 1 ) . در نسخه : ملك .
( 2 ) . در نسخه : نرك .
( 3 ) . در نسخه : محك .
( 4 ) . در هر سه نسخه به ياى تحتانى است و در وزن يا ساقط است .