آن روز كه از هيبت تو جمله درآيند * اركان نبوت ز سر پا به دو زانو
يا رب به كرم بر من بيچاره ببخشاى * كز معصيت آلودهام و غرقه به هر سو
و له فى نعت النبى صلّى الله عليه و سلّم
سخنى طرازم اكنون كه طراز آستينش * ز طراز جان بجويد چو طراز آفرينش
ره طرز نو گزينم ز طراز نعت يك ره * كه دو كون شد كتابه ز طراز آستينش
گل روضهء نبوّت كه ز سنبلش به ماچين * تحفى برون ز نافه نبرد صبا ز چينش
سر كاينات عالم كه به پاى همت او * چو صدف نثار برده فلك از دُر ثمينش
فلكش ز پنج نوبت دو علم سه پايه كرده * ز تنورهء مسدس به حصار هفتمينش
به نگين جم نديده ز سر كرشمه جز عشق * كه ز ماه تا به ماهى شده مهر بر نگينش
قدر و قضاش راعى ، اجل و امل موافق * ز من و زمانش داعى ملك و فلك رهينش
لبش انگبين و گل رخ چه مفيد عالمى شد * خفقان معصيت را مدد گل انگبينش
دهن صدف پر از دُر ز كلام دُر مزاجش * كمر افق مرصع ز درازى يقينش
كف معشر يقين را همه يسر در يسارش * رخ سالكان دين را همه يمن در يمينش