تيهو به سرپنجه به صد باز درآيد * گر چند سر مور دهد زور به تيهو
بخشيد نسيم سحر از لطف عميمش * هر چين و خطا را شرف از نافهء آهو
بشنو ز من اى يار چو توحيد شنيدى * پندى كه ازو باز شود گوش من و تو
هان تا ندهى گوش به آواز رگ چنگ * هان تا نكنى راى صراحى گل آجو
آنان كه بدينسان سرخوش داشته با يار * امثال تو زان جمله نگويى كه يكى كو
خود هر سحرى بين كه بدين لطف گواه است * بر شاخ چمن فاخته از گفتن كوكو
بر خاك فكن چشم كه تا ريخته بينى * بس يار نكو روى بسى دلبر خوش خو
شو باز عميدا به سر رشتهء توحيد * در عقد مناجات در آويز چو لولو
اى داور دلدار جهاندار كه هستى * بىروح ابد زنده و بىكام سخنگو
از حكم تو پيدا شده از نعش سه دختر * بىزحمت درد زه و بىواسطهء شو
با حكم قديم تو چه كسرى و چه قيصر * در پيش قضاى تو چه خاقان چه هلاكو
بىامر تو يك مور بعمدا نزند دم * بىعلم تو يك خفته نگرداند پهلو
گرچه صفت چنگ شوم كوز و نگونسار * در بزم اميد تو زنم پردهء يا هو
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 71
مساهمون: توفيق سبحانى
ص٧١