ط
طغانه : مترجم انگليسى ، كلمه را « طغان » و « توغانك » دانسته و عقاب معنى كرده است ( جلد 1 ، متن و پاورقى ص 215 ) 106
طيّاره : همان تيار ، به معنى آماده ، مهيّا ( ل ) 239
غ
غچك : سازى است معروف كه نوازند و آن را در اين زمان كمانچه مىگويند ( ل به نقل از برهان ) 343
غريزن : گل سياه ته آب ( ل ) 101 ، 126
غلك : كوزهيى باشد كه سر آن را به چرم گيرند و سوراخى در آن كنند و تمغاچيان و راهداران و غير هم زرى را كه از مردم گيرند در آن كوزه بريزند و در بعضى از مزارها و بقاعها نيز هست كه مجاوران و خدمه آنجا زر خيرات و نذورات در آن ريزند و در قمارخانهها معمول و غلك قمارخانه مشهور است ( آنند ) 256
غول : شبگاه گوسفندان ، آغل ، كندهء بزرگ و فراخى در كوه و دشت ( ل ) 263
ف
فنك : شمع مانندى را گويند كه دزدان و شبروان بر دست گيرند هرگاه خواهند روشن شود دست را به جانب بالا تكانى دهند و چون خواهند فرو نشانند به جانب پايين ( آنند ) 78
فوطه : معرب فوته ، لنگ . ازار ( ل ) 267
ق
قبقبازى : قباق چوبى بلند و عظيم است كه در ميدانها نصب كنند و بر فراز آن حلقهيى از طلا يا نقره يا نقره وضع نمايند ، سوران از يك جانب ميدان دوانيده به پاى قتق كه رسند همچنان كه اسب در دويدن است تير در كمان نهاده حوالهء حلقه كنند و هركس كه آن حلقه را به تير زند ، حلقه از آن او باشد . . . ( ل ) 341