ملك الشرق خطاب داشت ، آنجا گذاشته به دهلى بازگشت و بعد از پنج ماه جسرت كهوكهر باز در لاهور با جمعيت بسيار درآمد و در مقام شيخ المشايخ شيخ حسن زنجانى - قدس الله سره - نزول نموده تا يك ماه هر روز به قصد گرفتن شهر حمله مىكرد و آخر الامر به مقصود نرسيده بازگشته به كلانور رفت و با راىبهيم جنگ كرد و چون جنگ ميان فريقين قايم شد به صلح قرار دادند و ملك سكندر تحفه كه از دهلى به كمك ملك محمود حسن نامزد شده بود ، در گذر پوهى از آب بياه عبره كرده در لاهور فرود آمد . چون جسرت طاقت مقاومت به ايشان نداشت از آب چهناؤ گذشته در كوه تلواره رفت و لشكر مبارك شاه آن فتنه را دفع كرده باز به دهلى آمد .
و در سنهء ست و عشرين و ثمانمائة ( 826 ) مبارك شاه به كيتهر رفت و مهابت خان بداونى كه با خضر خان باغى شده بود آمده ملازمت نمود و به مراحم مخصوص گشت و از آنجا از آب گنگ گذشته در نواحى كهور عرف شمس آباد ولايت پنواران را تاخت و اكثرى را علف تيغ گردانيده به نهب و تاراج داد و ملك مبارز و زيرك خان و كمال خان را براى دفع فتنهء متمردان با لشكر بسيار در حصار كنپله گذاشته به دهلى بازگشت و در اين سال الب خان حاكم دهلى « 1 » به قصد تنبيه راىگواليار و عزم تسخير آن ديار آمد و مبارك شاه بعد از شنيدن اين خبر به جانب گواليار رفت . چون نزديك بيانه آمد پسر اوحد خان اوحدى حاكم بيانه كه عموى خود مبارك خان را به غدر كشته بود ، هراسان شده باغى شده و بيانه را خراب كرده بالاى قلعه متحصن شده آخر به اطاعت درآمد و مبارك شاه از آنجا به جانب گواليار روان شد و الب خان كنارهء آب چنبل را گرفته نمىگذاشت كه لشكر مبارك شاه بگذرد . لشكريان مبارك شاه از گذر ديگر گذشته لشكر الب خان را غارت كردند و منصور بازگشتند و سهم بر صلح قرار يافته و الب خان پيشكشهاى وافر فرستاد او به جانب دهار رفته و مبارك شاه به دهلى آمد .
و در سنهء سبع و عشرين و ثمانمائة ( 827 ) باز جانب كوه كماون و كيتهر سوارى فرمود و از آنجا برگشته ميوات را نهب و تاراج گردانيد و در آن سال قحط عام در
هامش
( 1 ) . نسخه : دهار .