چه حاجت است به آمين جبرئيل امين * دعا همىكند و مستجاب مىگردد
و جوقى از كفرهء شياطين و فوجى از زمرهء عفاريت * 30 مرتقب « 1 » و منتهز فرصت بودند ؛ ناگاه يك دو تن از آن سه چهار ديو خونخوار ، سوى آن شاه جهاندار شتافتند « 2 » و سبك پنج « 3 » شش سنگ گران « 4 » بر سر شهريار هفت اقليم زدند تا طاووس روح و سيمرغ جانش « 5 » بر بالاى قصر هشت بهشت و كنگره كبرياى « 6 » نه آسمان در سلك آن ده مرد كه به عشره مبشره موصوفاند ؛ منتظم شد . لمصنفه « 7 » :
در آن غار تاريك چون قعر چاه * خديو مهين كشته شد بىگناه
نه كس را بدان جايگه راه بود * نه از حال او لشكر آگاه بود
چو يك هفته بگذشت شهزاده باز * نيامد به رامشگه عزّ و ناز
زن و مرد در جستوجوى آمدند * از اين حال در گفتوگوى آمدند
و كيومرث « 8 » نيك تنگدل « 9 » شد « 10 » و ضجرت و فكرت بر خاطر و درون او استيلا يافت و سينه را به سهام افكار ، * 31 افگار ديد و بفرمود تا خيل و سپاه جهت استخبار حال « 11 » شاهزاده به جوانب جنوب و شمال روانه شوند و قصاد چالاك و پيكان چابك از يمين و يسار بشتابند ، باشد كه « 12 » از وى خبرى يا نشانى يابند . لمصنفه « 13 » :
دويدند بسيار از پيش و پس * نداد از سيامك نشان هيچكس
و شاه در مفارقت جگرگوشه كه قرّهء عين و قوت بصر و سلوت روح * 32 و عمدهء فتوح و نصاب زندگانى و سرمايه شادمانى بود كه انّ لكلّ شىء ثمرة و ثمرة الفواد الولد * 33 ،
هامش
( 1 ) - ج : + وقت .
( 2 ) - ب و ج : بشتافتند .
( 3 ) - ب و ج : پنج و شش
( 4 ) - ب و ج : + از هركنار .
( 5 ) - ب و ج : روانش .
( 6 ) - ب و ج : برج .
( 7 ) - ب و ج : - لمصنفه .
( 8 ) - ب و ج : + از اين غيبت .
( 9 ) - ب : شده .
( 10 ) - ب ج : + قوى ضعيف حال گشت .
( 11 ) - ج : - حال
( 12 ) - ج : بلكه .
( 13 ) - ب و ج : - لمصنفه .