اثناى آن مراقبت « 1 » ، خيال سيامك « 2 » ديد كه با فرحى مفرط و مسرت وافر و اهتزازى عظيم درنظر آمد و گفت ؛ لمصنفه « 3 » :
اى باستحقاق ، شاه كامكار * وى شهنشاه همايون روزگار
وى ز جودت موج دريا يك حباب * وى ز خشمت جوش دوزخ يك شرار
نيست در بذل تو ذلّ امتناع * نيست در برّ تو رنج انتظار
اطرح عنك واردات الهموم بعزائم الصّبر و حسن اليقين * 39
صبور باش كه صبر ، پشت و پناه هزيمتشدگان ثبات و قرار است و قلبشكن لشكر نوايب ليل و نهار . در تنگناى توهمات انديشه ، اوست كه بىدلان را دلدارى كند و در كمينگاه فزع و فرار ، اوست كه عنانگير نفس بىقرار شود .
در دفع خدنگ ستم گردش گردون * بهتر ز كفايات الهى سپرى نيست
در ذوق خرد چون صبر صبر به گيتى * در تصفيه حادثه شهد و شكرى نيست
ياقوت صفت باش كه در جملهء احوال * از آتش و از آب مر او را ضررى نيست
هرقربتى و كرامتى را جزا و پاداش به مكيال حسابى يا به ميزان تقديرى دهند ؛ جز مثوبات * 40 صابران كه از حدّ « 4 » حصر و حيّز احصا متجاوز است كما قال اللّه تعالى :
إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ * 41
و روح اللّه [ على نبيّنا و عليه السلام « 5 » ] گفت :
انّكم لا تنالون ما تحبّون الّا بالصّبر على ما تكرهون * 42 و للّه درّ القائل * 43
و ليس الفتى من حيّر الخطب صبره * و لكنّه من حار فى صبره الخطب * 44
دلا در بند محنت صابرى كن * مگر بيرون برى جان از مهالك
جهان همواره « 6 » بر يك حال نبود * لعلّ اللّه يحدث بعد ذلك
هامش
( 1 ) - ج : خيال و مراقبت
( 2 ) - ب و ج : سيامك را .
( 3 ) - ب و ج : - لمصنفه
( 4 ) - ب : عدّ
( 5 ) - اساس : ندارد .
( 6 ) - ب و ج : هموار .