فداى معتكفان جناب حضرت قدس * نثار صدرنشينان بارگاه جلال
بيان رفعت ايشان گرت حقيقت نيست * بخوان لَهُمْ دَرَجاتٌ * 21 ز سورهء انفال
اگر مراد تو از هم الرّجال ايشانند * زدن نه شيوه مردى است لاف نحن رجال
[ وجدت نسبة فضل المحقّقين بكم * كنسبة العلماء الكبار بالجهّال « 1 » ] * 22
شبى در كنج غارى از بضاعت وقت ، نمودارى « 2 » بر طبق اخلاص نهاده بود « 3 » و زبان « 4 » به ذكر و مناجات گشاده و خاك سجدهگاه به آب ديده آغشته و مىگفت :
جهان آفرينا تو دانى و بس * كه نايد به نيكى مرا دسترس
همه رايت مردى افراشتم * همى « 5 » دانه مردمى كاشتم
جهان با همه زينت و زيب و فر * چو خار است و خاشاكم اندر نظر
نخواهم نه بخت و نه تخت و نه گاه * نه ملك و نه حكم و نه مال و نه جاه
چه آسايش است اندرين زندگى * مرا جمع كن زين پراكندگى
ساعتى گفتى : الهى ! الهى ! تو دانى كه ملتمس اين بىكس چيست ؛ مرا ازين مسكن مجازى و مأمن عاريتى كه زندانخانه ديو و مغيلان زار غول است :
خبت نار نفسى باشتعال مفارقي * و اظلم عيشى اذ اضاء شهابها
و ما هى الّا جيفة مستحيلة * عليها كلاب همّهنّ اجتذابها « 6 » * 23
به نزهتگاه حقيقى و جنتسراى معنوى كه موصوف به صفت
فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَ أَنْتُمْ فِيها خالِدُونَ * 24
راهنمايى [ و زمانى از سر نياز اين راز را عرضه داشتى ]
يا خالق البريّة يا واهب العطا * يا رازق الخلايق يا منجى الورى * 25
باران رحمت و كرمت ماحى الذّنوب * درياى رافت و نعمت واسع العطا
هامش
( 1 ) - اساس : ندارد .
( 2 ) - ب و ج : نمونه بر طبق .
( 3 ) - ب و ج : - بود .
( 4 ) - ب و ج : سر درج دهان به جواهر اذكار و دعوات و رفع حاجات و وظايف مناجات گشاده .
( 5 ) - ب ج : همه
( 6 ) - ب : كلاب النهم لا اجتذبا .