مراضى خواطر « 1 » به وجهى اقبال نمود « 2 » كه زبان اهل زمان به شكر آن موهبت « 3 » ، شكربار و رقاب ارباب قلوب به طوق نعم او گرانبار شد .
فاذا نظرت الى انهلال يمينه * يوم النّوال رايت فيض غمام « 4 »
و لو انّ للبحر الخضمّ سماحة * لصار مقيل العير و الآرام * 17
و او نيز با آنكه شوكت سپاه و رفعت درگاه داشت و به حزم متين و مجد مبين و كفايت كارهاى خطير اشتهار يافته بود ، در سوانح مصالح ملك و ورود مهمات دولت ، « 5 » رجوع به اصابت راى وزراى كاردان رزين و متانت عقول دستوران دوربين كردى و سنت پدر كه « 6 » « من اشبه اباه فما ظلم » * 18 در انتهاج مناهج غربت و عزلت نگاه داشتى و روزهاى شيد و شبهاى تاريك در كهف كوههاى بلند و زواياى غارهاى ژرف و بيشههاى غلب كه آنجا مجالگذار وحش و پرواز طير نبودى ، منزوى شدى و به نوك خامه فكرت و انبو به قلم خيال * 19 معانى اين چند بيت كه از نتايج فيض مولف است بر سفينه سينه و صحيفه دل نگاشتى ، لمصنفه : « 7 »
اگر به شعبده در بحر مىنهى بنياد * و گر به هندسه بر چرخ مىكشى اشكال
نه بخت ماند و دولت ، نه تخت ماند و تاج « 8 » * نه گنج ماند و لشكر ، نه اهل ماند و آل « 9 »
كجاست ملك سليمان ، كجاست خاتم جم * كجاست سام نريمان ، كجاست رستم زال ؟
مررت فى فلوات على منازلهم * و ما وجدت به غير الرّسوم و الاطلال * 20
غلام همت مردان صادق القولم * كه دادهاند به مردى طلاق اين زن زال
هزار نفس مطهر ز تهمت اشباه * هزار عقل مجرد ز وصمت امثال
هامش
( 1 ) - ب و ج : قلوب .
( 2 ) - ج : كرد .
( 3 ) - ج : مواهبت
( 4 ) - ج : الغمام
( 5 ) - ج : + واو .
( 6 ) - ب و ج : - كه .
( 7 ) - ب و ج : لمصنفه .
( 8 ) - ب و ج : نه بخت ماند و نه دولت و نه تخت و نه تاج
( 9 ) - ب و ج : نه گنج ماند و نه لشكر و نه اهل و نه آل .