لوح ضمير و صحيفه فكرت اين ابيات اثبات كردى :
و قائل لي : لا تنفكّ « 1 » عن سفر * و سائر القوم فى اوطانهم لبثوا
فقلت ذو الهمّة السّماء ديدنه * هذا و ذو العجز مثواه له جدث * 8
لمصنفه « 2 » :
به سختى شود پخته مرد سفر * به آتش مصفا شود سيم و زر
و او را پسرى بود دلير و مردانه و كاردان و فرزانه ، نامش سيامك :
گه بزم بخشنده بودى چو ابر * گه رزم درنده همچون هژبر
درو جمع مردى و مردانگى * دليرى و هم راى و فرزانگى « 3 »
از مبدء بلوغ كه اقران او را هواى جمع حطام و هوس جذب منافع دامنگير آيد [ و ميل طبايع به لذات نفسانى و شهوات جسمانى بيشتر باشد « 4 » ] گرد مزخرفات * 9 دنياى دنى بر دامن همت او ننشسته و از اوايل عهد صبى و اوان ريعان عمر كه داعى طلب لذّات و متقاضى حصول شهوات تواند بود ، ذيل عصمتش به قاذورات ناشايست آلوده نگشته .
له حكم مأثورة حين تلتقى « 5 » * انار بها عند الملوك المجامع
حميد السّجايا كلّما ازداد رفعة * تواضع حتى قيل ما ذا التّواضع
له همّة تعلو على كلّ همّة * كما قد علا فوق النّجوم الدّراريا « 6 »
و صان عن الفحشاء نفس كريمة * ابت همّة تعلى عليها المعاليا * 10
و پدر هم در زمان دولت و روزگار پادشاهى خويش حل و عقد امور و رتق و فتق امور جمهور « 7 » براى آب امضاى و آتش مضاى او حوالت كرد و خواست كه خود « 8 » از
هامش
( 1 ) - اساس : ينفك
( 2 ) - ب و ج : - لمصنفه .
( 3 ) - اساس : اين دو بيت را در حاشيه آورده است .
( 4 ) - اساس : ندارد .
( 5 ) - ب و ج : يلتقى
( 6 ) - اساس : اين دو بيت را با خط درشت در حاشيه افزوده است .
( 7 ) - ب و ج : مصالح جمهور .
( 8 ) - ب و ج : خود را .