اندرين رسته رستگارى كن * تا در آن رسته رستگار شود »
ص 54
« چون دست اجل ، قباى بقاى قباد را چاك زد و خلعت حياتش خلع گردانيد ، افسر شاهى و سرير خسروى به فرّ و شكوه نوشيروان زينت گرفت » . ص 305 .
برخى از لغات و اصطلاحات و تركيبات جالب :
در پايان اين بحث برخى لغات و اصطلاحات و تركيبات جالب توجهى را كه در تاريخ المعجم به كار رفته است مىآوريم :
« انبوبه قلم خيال » ؛ انبوبه : « فاصله ميان دو بند يا گره نى » .
« به نوك خامه فكرت و انبوبه قلم خيال ، معانى اين چند بيت كه از نتايج فيض مؤلف است ، بر سفينه سينه و صحيفه دل نگاشتى » . ص 36
« با كورهء حمد » ؛ حمدى : تازه و نورس .
« كه را ياراست كه در آن سرادق عظمت تحفه ثنايى تبليغ كند يا بدان بارگاه جلالت با كوره حمدى هديه فرستد » ص 4 .
« بيلك شريان شكاف ؛ بيلك » : تير دو شاخه .
« دوست دارد كه مردان سپاه به تير ديده دوز و بيلك شريان شكاف ذئاب را بر ارانب و ضباع را بر ثعالب دوزند » ص 95
« پاىافزار طلب »
« به اتفاق قوم پاىافزار طلب در پاى كرد و آستين جهد باز ماليد » . ص 142
« ترس » سپر ، جنة ، جمع اتراس ، تروس .
از نهيب تيغ و سهم تير و ترس تُرس شاه * چون گمان بردند كز هر سو سپاهى شد روان . . .
ص 52
« جلباب حيا » « جلباب حيا و نقاب وفا برانداخت و بر وقاحت و جفا و سلاطت و اذى و هتك