« از بوارق سيوف رشاش و صواعق سهام خونپاش رودها براندند » . ص 195
« شرفات قصور عالم قدس » : كنگرههاى قصرهاى عالم قدس .
« از آشيان ظلمانى تن عزم پرواز كند ، بر مصداق هو الطّائر القدسىّ همّ بوكره ، در شرفات قصور عالم قدس نشيمن سازد و ديگر اعاده او متصور نشود » . ص 110 .
« شهرستان عدم » : جايگاه نيستى . اضافه تشبيهى .
« شاه ناگاه از اين منام آگاه شد و بدانست كه سيامك سراى بقا را بر ، دار فنا اختيار كرده است ، درخت هستى از منزلگاه وجود به شهرستان عدم برده ، بسان ابر و بحر جوش و خروش برآورد . ص 43 .
« شير اصطناع » : اصطناع : تربيت كردن ، پرورش دادن ، شير اصطناع : شير تربيت .
دايه الطاف كردگار پسرى در مهد رضاع به شير اصطناع پرورده ، در كنارم نهاد . ص 44 .
« طفل رضيع نبات » : طفل گياه شيرخوار ، گياه تازه رسته .
« طفل رضيع نبات در حجره ناميه به حد بلوغ رسيد و تو همچنان نابالغ و سوز آتش از دل لاله ، زبانه بر چرخ اثير كشيد و تو از آن فارغ » . ص 10
« طيارات ديوان » : نوعى ماليات فوق العاده يا محتملا عوارض راهدارى كه در دروازه شهر وصول مىشد . « توفيرات خزينه و طيارات ديوان را الا به رخصت شرعى از وجه مرضى به خود روا ندارد » . ص 24 .
« قلع ناب مباهات » : دندان تفاخر را از بيخ كندن .
پيش از آنكه دست تكاليف ايام ، خاشاك موانع در موارد مراد پاشد ، به قرع باب مناجات و اعتذار و قلع ناب مباهات و افتخار اشتغال نمايم » . ص 59 .
« قماط افق » : قماط : پاىبند كودك گهوارگى ، قنداق ، قنداقه ، قماط افق : اضافه تشبيهى . افق همچون قنداقهاى است كه خورشيد در آن مىافتد .
« بامدادى كه طفل خورشيد از مشيمهء شرق در قماط افق افتاد » . ص 277
« كر در ديولاخ » دره پر از ديو ، پسوند لاخ فراوانى و بسيارى را مىرساند .
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى ) — صفحة مقدمه 40
مساهمون: شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
صمقدمه ٤٠