2 - ترصيع
« يكى را بر كران قصرى مسدّس طريق اذخار شمع و انگبين بنمود و ديگرى را در ميان گنبد مقرنس صنعت نسج حرير و پرنيان بياموخت » . ص 2
« به كرم عميم و نعم جسيم از خزانهء
« أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى »
هريك را از آحاد كاينات به خلعت صورى درخور مخصوص كرد و به لطف كامل وجود شامل از جامه خانه انا كل شىء خلقناه به قدر ، هر فرد از افراد ممكنات به لباس كرامتى لايق بياراست . . » . . ص 3
3 - تضاد و طباق
« در جوانى چون پيران كاردان ، مزاج نرم و درشت ديده است و مذاق سرد و گرم چشيده » . ص 35
« تركيب قوى ، قوى ضعيف گشته و اعضا سخت سست و احوال بدن نيك ، بد و خيمه تركيب كالبد كه به چهار ميخ اركان استوار بود ، سستى يافت » . ص 153
4 - اغراق و مبالغه
« قارن ، مقارن اين حال در صف معركه و قلب نبردگاه راند و تنها با تنها دستبردى نمود كه دليران رجال و فحول ابطال ، اهوال قيامت معاينه ديدند و چندان خون بريخت كه نهر جيحون با همه غزارت از حكم طهارت بيرون شد » . ص 176
« رستم دستان به گرز گيتىستان ، دستبردى نمود كه ديگر نقش چنان حرب و قتال ، در آيينه خيال متصور نشود و خامه فكرت مانند آن بر ديباچه ضمير تحرير نكند » . ص 199
5 - تنسيق الاعداد
« اين يك جوهر علوى را كه بر سر دو راه عالم كون و فساد و پاىبند مواليد سهگانه است و در چهار ميخ ديوار عناصر و اركان با نفس و هوا همخانه و در پنجهء پنج حس گرفتار و از كشاكش شش جهت زير بار ، از شرفات هفت فلك بگذران و به غرفات هشت بهشت برسان » . ص 37