ز هيبت در آن كر در ديولاخ * همى سنگ خارا شود شاخ شاخ
ص 51
« لقاطات سيف » شكسته و ريزههاى شمشير . زخمىها و ضربه خوردههاى شمشير .
« باقى لقطات سيف و بقاياى قوم در زواياى بوار بگريختند » . . ص 138
« مسامر نجوم » افسانهگوى ستارگان . « مساور رجوم » جست و خيزكننده رجمشدگان .
« بقاياى لشكر تور در ميان خستگان تير و كشتگان تيغ مخفى شدند و همه شب در انتظار آنكه روز شود و خود را به حيل از آن غرقاب محن به ساحل نجات اندازند ، مسامر نجوم و مساور رجوم بودند » . ص 178 .
« مطموره جهل » زندان و نهانخانه نادانى .
« خود كدام دولت وراى اين تواند بود كه عالمى مرشد به نور علم و وفور دانش خويش ملهوفى را كه در تيه نادانى سراسيمه و در مطموره جهل حيرتزده باشد به محجه دانايى و منهاج آشنايى رهنمايى كند » . ص 13 .
« نيرنگ زدن » طرح كردن ، نيرنگ : طرحى كه نقاش با زغال و جز آن بار اول كشد .
ص 313
« بر صحيفه ايجاد به خامه ابداع و اختراع صورت آفرينش را نيرنگ زد » . ص 1 .
« وعاى بنان » : ظرف سرانگشتان . در اينجا ظاهرا قلم موردنظر است .
« شرح كتائب و لشكر دارا به كتابت راست نيايد و اعداد وفود و شمار جنود او در حوصله بيان و وعاى بنان نگنجد » . ص 245 .
« يك تير » فاصله يك تير پرتاب .
ز بويايى ناقص نيز كم گوى * كه از يك تير موشى بشنود بوى
ص 78 .
اشارهاى به مشخصات نسخه اساس :
از كتاب المعجم فى آثار ملوك العجم نسخههاى بسيارى در كتابخانهها و مراكز