سموم حادثه شاخ درخت خصم تو را * چنان بسوخته كز شخص او نديده غبار
يگانه بخت تو تا حشر ، نوبر و تازه * نحيف خصم تو تا نفخ صور ، خسته و زار
نهان چشيده شرابى جوان ز ساغر غم * كه تا به صبح ابد ناتوان بود ز خمار
بحر رجز مستوى
شاخ درخت بخت تو نوبر و تازه و جوان * مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن
شخص نحيف خصم تو خسته و زار و ناتوان
آحاد
روان ز داور دوران ، دواى درد آورد * دواى درد دل آرم ز داور دادار
مثنى
شد لب تو مرهم من * شد غم تو ماتم من
مثلث
قلم بحر كشت گنج عطا * نقش چين پيش خطت عين خطا
محذوف الالف
دست و طبع تست چرخ همت و بحر هنر * نظم و نثر تست عقد لولو و گنج گهر
محذوف النقطه
ملوك ملك كرم را امام و سرور و صدر * كرام عالم اكرام را سرو سالار
تركيب منقوط
نقش زينتبخش غيب پيش بين * پيش ظن تيزبينت شد يقين
عربيه
صاحب فى الجود معن باذل * محسن فى المنح مزن هاطل
توشيح الحاشيه
آنكه آمدگاه احسان پيش دستش بحر عين * آنكه اندر عين انسان هست چون انسان عين
و آنكه بر چرخ چهارم هر سحرگاهى كند * از فروغ خاطر او اقتباس نور عين