زشت باشد نزد عاقل زر بدل كردن به خاك * غبن داند مرد دانا گل عوض كردن به خار
هرچه بر وى خط كشد دست فنا معدوم دان * هرچه درپوشد لباسِ عاريت فانى شمار
و نيكبختترين پادشاهان آن است كه بر مصداق : اسعد الرّعاة من سعد به رعيّته ، * 59 اوقات و ساعات بر رعايت رعيت مصروف دارد و به هيچ وجه رخصت اهمال در قضاى حقوق ايشان جايز نشمرد و عوارف او به مؤسر و معسر تعدى كند و منايح او به توانگر و درويش عايد گردد و نصرت مظلوم و معاونت ملهوف را بر خود فرضى متعين و قرضى موجه شناسد و با رعيت جز بر مالى معيّن و قانونى مقنّن خطاب نكند و رسمى نو و قرار محدث كه منال آن اندك و و بال آن بسيار باشد ؛ ننهد . چنان كه مولف كتاب گويد . لمصنفه « 1 » :
بترس از حادثات رسم محدث * منه چون بر ممالك يافتى دست
اميرى كو نهد بنياد بدعت * به دستِ خود كند بنيادِ خود پست
و حقوق رعيت بر ملك آن است كه نفس و مال از او دريغ ندارد و در امتثال امر و انقياد حكم او غايت مجهود بذل كند و طاعت و مطاوعت او با تحرى رضاى الهى برابر داند و على كلّ حال اقامت مراسم بندگى را متقبل و شرايط وفادارى و حقگزارى را متكفل باشد و در هرحين و زمانى پاى از سرحد بندگى و جادهء صواب فرمانبردارى يكسو ننهد . لمؤلفه « 2 » :
اداى خدمت سلطان چنان بجاى آور * كه فرض طاعت يزدان بجاى مىآرى
تو نيز كار رعيت چنان كه شرط بود * بساز ، اى كه كنى دعوى جهاندارى
پس چون پادشاه درج دهان از جواهر جان « 3 » بپرداخت ، مؤبد موبدان برخاست « 4 » و گفت : تا مدركات عقول و ذوات مجردهاند از سمات ، و مدركات حواس ، روايح اصوات و الوانند ،
اى شاه ، تخت و تاج و نگينت خجسته باد * ايامت از حوادث ايام رسته باد
هامش
( 1 ) - ب و ج : - لمصنفه .
( 2 ) - ب و ج : - لمولفه .
( 3 ) - ب و ج : كلمات .
( 4 ) - ج : برخاسته .