ذكر پادشاهى افراسياب در ايران زمين « 1 »
خداوند اخبار كسرى و جم * چنين كرد ذكر ملوك عجم
كه بعد از منوچهر والاجناب * چو شد سلطنت حق افراسياب
درشتى و بدخويى آغاز كرد * در فتنه بر مملكت باز كرد
به پيدا « 2 » و پنهان همى تا توان * ستم كرد و بيداد بر ناتوان
اگر كينه ورزيد و گر مهر داشت * نظر بر خلاف منوچهر داشت
ابن المقفّع كه مؤلف اخبار ملوك عجم است مىگويد : چون ايالت اقاليم سبعه عالم و كفالت بنى « 3 » آدم بر نوذر كه وليعهد منوچهر بود مقرر شد * 1 و او از غايت خويشتن دارى و نرمخويى و كمآزارى از عهدهء اهتمام به صلاح حال رعيت و انتظام امور ايشان تفصّى نتوانست نمود ، كارها از نظام و نسق بيفتاد و وهنى تمام و خللى عظيم به اركان مملكت راه يافت و راى او از اصلاح آن قاصر آمد و بهسبب تقصير و تهاون در گشادن آن عقده و بستن آن رخنه ، امارات ادبار و علامات زوال اقبال بر صفحات احوال او ظاهر و لايح شد و از حقيقت : من طلب الرّياسة ، صبر على مضيض السّياسة ؛ * 2 غافل ماند و برهان قول مولف كتاب كه گفت :
نه شاه و نه سالار لشكر بود * كه نازكتن « 4 » و نازپرور بود
هامش
( 1 ) - ب و ج : در ايران و حكم او و خاتمه احوالش .
( 2 ) - ج : بيداد .
( 3 ) - ج : + عامه .
( 4 ) - ج : دل .