كسى به گردن مقصود دست حلقه كند * كه پيش تير بلاها سپر تواند بود
وجوه لشكر و اعيان سپاه چون اصرار شاه بر اقامت در موقف مقاومت مشاهده كردند ، بهاتفاق يكدل شدند كه به شب پشت بگردانند و روى به منزل و مهرب معين آورند و از آن ورطه به ساحلى ظاهر مستظهر شوند ، افراسياب از آن « 1 » سگالش آگاهى يافت و عظيم انديشناك شد و هرچند در مضمار فكرت جولان كرد و گرد سر و پاى انديشه گشت ، صلاح حال و صواب راى در مراعات لشكر و اهتمام به حال ايشان شناخت ، چنان كه گفتهاند :
ملك را بود بر عدو دست چير * چو لشكر دل آسوده باشند و سير
حوالى ملك از بد بدسگال * به لشكر نگهدار و لشكر به مال
پس بهضرورت راه وفاق پيش گرفت و ناچار به صلح رضا داد ، بهشرط آنكه ماوراء النهر از عمرانات و بايرانات و ما يتعلّق بها ، اقطاع تركان باشد و فرود آب جيحون و ولايت خراسان با عرصهء يثرب و بلاد مغرب در سلك ديوان منوچهر انتظام يابد .
پس منوچهر ، آرش « 2 » را كه نظام عقد ملك و اساس كار لشكر بود و به نوك ناوك در شب ديجور خال از رخ هندو مىربود .
بفرمود تا از كمان سهپى * گشايد يكى چارپر تير نى
هرآنجا كه ناوك شود جاىگير * از آنجا شود ملك قسمتپذير
پس آرش سوى قبضه يازيد دست * كمان را بماليد و بگشاد شست
بينداخت تير و بپيمود گام * بر ايشان جهان ختم شد و السّلام
و افراسياب سپاه را بازگردانيد و از معبر جيحون عبور كرد و بلاد ترك و اقاليم شرق با اعمال و مضافات آن باسرها « 3 » تماما در تحت تصرف و حوزهء ديوان او منتظم شد و منوچهر از حصار طبرستان بيرون آمد و رايات فتح پيكر و اعلام ظفربخش را به جانب رى فرستاد و به تجديد بيعت « 4 » طبقات لشكر ، بر سلطنت و پادشاهى او منعقد گشت و از
هامش
( 1 ) - ب و ج : اين .
( 2 ) - ب و ج : + نام .
( 3 ) - ج : - با سرها .
( 4 ) - ب و ج : بر طبقات .