كيوان موافقان تو را گر جگر خورد * نسرين چرخ را جگر جدى مسته باد * 60
ور مشترى جوى ز هواى تو كم كند * يكباره مرغزار فلك خوشه بسته باد
مريخ اگر به خون حسود « 1 » تو تشنه نيست * زنگار خورده مغفر و جوشن گسسته « 2 » باد
ور درفتد به روزن بدخواهت آفتاب * گرد كسوف گرد جمالش نشسته باد
ور زهره جز به بزم تو خنياگرى كند * جاويد ، دف دريده و بربط شكسته باد
ور نامهاى دهد ، نه به پروانهء تو تير * شغلش فروگشاده و دستش ببسته باد
ماه ار نخواهد آنكه بود نعل مركبت * از ناخن محاق ابد ، چهره خسته باد
هو الّذى يدبّر الامر من السّماء الى الارض
* 61 كه عزمات را مدد تنفيذ دهد و مغاليق قلوب را از مفاتيح غيوب كليد فرستد ، داند كه تا « 3 » سامعه محلّ اصغاى بيان است و باصره مقر ادراك الوان ، سخن بدين لطف و عذوبت نشنيده است « 4 » و تركيبى بدين فصاحت و بلاغت و تلفيقى بدين عبارت و استعارت نديده .
انت لودايع اسرار البلاغة مذياع و لك فى ساحة العبارة خطو و باع و لك فى سياقة العبارة عطر دماغ و اكناف و ارباع . احييت رمائم الآداب و انشرت عظامها و شيّدت اركان الفضائل و طرّزت اكمامها . * 62 لمؤلفه « 5 » :
تويى امير كلام و خدايگان سخن * تويى كه هست زبان تو ترجمان سخن
مجاهزان ضميرت ز مصر جامع فكر * به شرق و غرب روان كرده كاروان سخن
چو سوسن ار نشود ده زبان به مدحت تو * بريده باد ز نظم بيان ، زبان سخن
ما بندگان دولت همواره در شدت و رخا و خيبت و رجا بر دعاى دولت توفر نمودهايم و بدين جناب عالى كه نقطهء دايرهء معاليست ، مستظهر بوده و حصول آمال و ترفيه احوال خويش در حقگزارى اين آستانه شناخته و نهال بندگى و خدمت به ادامت شكل [ ولى « 6 » ] نعمت تازه و شاداب داشته .
هامش
( 1 ) - ج : عدوى .
( 2 ) - ج : شكسته .
( 3 ) - ج : - تا .
( 4 ) - ج : - است .
( 5 ) - ب و ج : لمولفه .
( 6 ) - اساس : - ولى .