پس از سر ضجرت ايرج را بخواند و صورت واقعه كه حادث « 1 » شده بود با او درميان نهاد و گفت اى فرزند دلبند ، امورى كه اولش مستوجب ملامت باشد ، هرآينه آخرش مستجلب * 46 ندامت گردد ،
برانداختم پرده خويشتن * پشيمانم از كرده خويشتن
همت بر تدارك اين كار موقوف « 2 » و عزيمت بر تلافى اين حال مصروف بايد كرد و به مراسم انتقام جستن اين جباران مستبد قيام بايد نمود كه در يك نيام دو تيغ نگنجد و دو تير از يك كمان انداختن صورت نبندد و نايره اين فتنه جز به اراقت صفاوه * 47 دم تسكين نپذيرد « 3 » و حسم * 48 اين ماده ، بىاذاقت شربت موت « 4 » صورت نبندد .
چو تشنه را كه حرارت به فيض ميغ نشيند * شرار آتش دشمن به آب تيغ نشيند
و گردنى كه از پيرايه آداب عاطل بود ، وشاح * 49 آن گوهر تيغست و سينهاى كه به كينه ممتلى باشد ؛ انشراح به لمعان بارقه شمشير .
هركه از كبر گردن افرازد * خويشتن را به گردن اندازد
من از « 5 » اين مقالات دامن « 6 » فراهم نگيرم و از اين تخاصم و تحكم به هيچ وجه سپر نيفكنم « 7 »
تو مىدانى كه گر من كينه خواهم * نيارد كوه تاب يك سپاهم
و گر لشكر كشم بر كشور روم * نه كشور ماند و نه لشكر و بوم
ايرج گفت : گفتار شاه « 8 » حق است و صدق « 9 » ، كلام او نص منزل و وحى مبين « 10 » و
هامش
( 1 ) - ب : صورت حدوث واقعه و ظهور حادثه كه ظاهر شده بود . ج : حدوث واقعه كه ظاهر شده بود .
( 2 ) - ج : - موقوف .
( 3 ) - ب و ج : نيابد .
( 4 ) - ب : شربت مرگ در حيز امكان نيابد .
( 5 ) - ب و ج : + بحث .
( 6 ) - ب و ج : + غفلت .
( 7 ) - ب و ج : نيندازم .
( 8 ) - ب و ج : + محض .
( 9 ) - ب : عين صدق . ج عين صواب .
( 10 ) - ب و ج : + تجاوز از امتثال اوامر او عقلا و شرعا ممنوع .