متعال لم يزل و لا يزال با كمال عزت و جلال « 1 » بر جرايم و اوزار بندگان گناهكار ، پرده ستر فروگذارد و در عذاب و عقاب ايشان اهمال « 2 » و امهال را مجال دهد تا ايشان بر قبايح افعال و معايب اعمال خويش واقف شوند و هنگام آنكه از در توبه و انابت درآيند و به قدم اعتذار و استغفار بايستند ؛ توبت ايشان قبول كند « 3 » و جرايد ايام ايشان را بهنظر عفو و مغفرت « 4 » ملاحظه فرمايد و منشور :
مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ ،
* 50 به توقيع :
عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ ،
* 51 موشح گردانيده و در قبضه مراد ايشان نهد تا حقيقت اين معنى كه گفتهاند :
اذا ما اتت من صاحب لك زلّة * فكن انت محتالا لزلّته عذرا * 52
روشن و هويدا گردد و اكنون اگر شاه اجازت فرمايد و رفتن بنده را بدان صوب صواب بيند ، تدبير اين كار ، چنانچه مقتضاى حزم است ، كرده شود و آنچه به تحرى رضا و خرسندى جوانب ايشان متعلق باشد مبذول افتد و به طريق رفق و چربزبانى كه : و ما دخل الرّفق فى شىء الّا و قد زانه ، * 53 نه از راه خشونت و درشتخويى كه « 5 » : و ما دخل الخرق فى شىء الّا و قد شانه * 54 بر صلح كه متضمن صلاح جانبين و سبب آسودگى طرفين است كوشش نمايد كه هرجايى « 6 » را وضعى و قاعدهايست و هركارى را نظمى و رابطهاى ،
وقتى به لطف گوى « 7 » كه سالار قوم را * بر گفتگوى قوم ببايد تحملى
وقتى به قهر گوى « 8 » كه صد كوزه نبات * گهگه چنان به كار نيايد كه حنظلى
شاه گفتار او را كه سمت راستى داشت ، به سمع قبول گوش كرد و گفت هرچند مراد تو از اين ميان اصلاح ذات البين و رعايت احوال جانبين است ، اما گفتهاند كه تربيت ستوران
هامش
( 1 ) - ب و ج : + عظمت .
( 2 ) - ب : احمال .
( 3 ) - ب و ج : و بر جرايد آثام ايشان رقم اغماض كشد و صفحات زلات ايشان را .
( 4 ) - ب و ج : بخشايش .
( 5 ) - ج : - كه .
( 6 ) - ب و ج : حالى .
( 7 ) - ج : كوش .
( 8 ) - ج : كوشش .