سرد و گرم نچشيده .
طبع كودك موافق طرب است * كودكى كو بود ولى ، عجب است
نشنيدى ز اهل فضل و فنون * كه شباب است شمّهاى ز جنون
كارها را به كار ديده سپار * مرد كار آزموده داند كار
اكنون چون شفقتهاى مالوف پدرانه كه على كلّ حال * 37 معمول بدان بود و مستبد فى جميع الامور ، آن روى به نقصان نهاد و از ما بادرهاى به سهو و نسيان و نادرهاى از سر غفلت و عصيان صادر نشد كه موجب آزار خاطر و كدورت باطن و ظاهر او باشد « 1 » .
ز چپ ، راست تا نيك دانستهايم « 2 » * به فرمان خسرو كمر بستهايم
نكرديم كارى كه فرمان نبود * نجستيم چيزى كه امكان نبود
نه اين بود ما را اميد از پدر * كه بخشد به ايرج كلاه و كمر
كسى را دهد گنج و تاج و سرير * كه آيد هنوز از لبش بوى شير
اكنون « 3 » ميان ما و پدر اين حكومت جز به فيصل شمشير به قطع نرسد و اين داورى بى توسط تيغ آبدار و ميانجى رمح سندان گذار « 4 » به مراضى مقرون نگردد و كاتب را در اين معنى يك بيت است :
ميان ما ، پس از اين گر پيام خواهد بود * پيام ما به زبان حسام خواهد بود
بايد كه مستعد كار شوى و ساز محاربت و كارزار آماده دارى كه من اموال و خزاين بى قياس « 5 » و مراكب و اسلحه نامعدود بر سپاه تفرقه كردهام و لشكرى كه :
اگر شماره كنى از شمار افزون است * و گر قياس كنى از قياس بيرون است « 6 »
بنان بيان از ضبط و عقد آن قاصر آيد ، جمع آورده « 7 » ، همه چون شير درنده و چون
هامش
( 1 ) - ج : بگرديده باشد .
( 2 ) - ج : انديشهايم .
( 3 ) - ب : بعد ازين .
( 4 ) - ب و ج : سندان گداز .
( 5 ) - ج : بىشمار .
( 6 ) - ب :اگر شماره كنى از شمار بيرون است * / و گر حساب كنى از حساب افزون است .( 7 ) - ج : آوردهام .