چون منهيان اين خبر به مسامع شاه رسانيدند و او را از كيفيت مواضعه فرزندان « 1 » اخبار ، و احتشاد * 41 سپاه و لشكر بىكران به تبليغ رسالت « 2 » و ارسال مكاتبات آگاه كردند كه شاهزادگان ، قواعد حقوق ابوّت و بنوّت به عقوق منهدم كردهاند و عيار نقد اخوّت و سبيكه * 42 مروّت بگردانيده « 3 » و احسان پادشاهانه به نقار * 43 و عصيان تلقى نموده ، حالى اثر خشم در چشم او پديد آمد و نشان چين بر جبين او پيدا شده و به حكم : اذا تغيّر السّلطان تغيّر الزّمان ، * 44 همگنان كه ملازم آستان او بودند ، بخروشيدند و غضب نفسانى چنان بر مزاج او استيلا يافت كه در خود گنج كظم غيظ و مجال فروخوردن خشم نديد . « 4 »
چو بالا گرفت آتش خشم و كين * اگر شير مردى مشو خشمگين
كه آن را نخوانند مرد نبرد * كه از جان دشمن برآورد گرد
كسى را توان مرد مردانه خواند * كه هنگام كين خشم بر كس نراند
و شاه در اثناى آن حال ميان تردد و ثبات ، ممازقتى * 45 مىكرد و در تحسين راى و تزيين انديشه و تصويب حركت ، مبالغتى مىنمود و به جلادت نفس ، تغير مزاج و توزع ضمير صواب نمىديد ، اما امارات پريشانى و علامات تنگ عيشى بر ضماير قوم و خواطر خلق ظاهر شده بود .
دل را مثل زنند كه او شاه قالب است * اعضا رعيتاند كه در اهتمام اوست
تا قهرمان دل ز حوادث مسلم است * تن سالم است ، ملك سلامت به نام اوست
تشبيه پادشاه « 5 » به دل كرد و تن به ملك * آن كس كه كارنامهء معنى به كام اوست
يعنى دوام عاقبت پادشاه عهد * مستلزم صلاح خواص و عوام اوست
هامش
( 1 ) - ب : برادران .
( 2 ) - ج : رسالات .
( 3 ) - ج : بگردانيدهاند .
( 4 ) - ب و ج : شيوه عفو و اغماض ممنوع و مجال كظم غيظ در خود محال بديد .
( 5 ) - ج : شاه عهد .