پس بهاتفاق قوم « 1 » پاىافزار طلب در پاى كرد و آستين جهد باز ماليد و سرمايهء مقدرت « 2 » مصروف داشت و در هيچ منزل مكنت مقام و فرصت استجمام نيافت تا فريدون را بدست آورد و بر تخت نشاند و در پيش او كمر بست و پوزش نمود و زبان آفرين بگشاد و گفت :
ملكا مُلك بر تو خرم باد * كل « 3 » گيتى تو را مسلم باد
از تو آبادِ جور ، ويران شد * به تو بنيادِ عدل محكم باد
در يمين تو خامهء « 4 » آصف * 37 * در يسار تو خاتمِ « 5 » جم باد
چرخ اگر بارگاه تو نبود * تا قيامت شكسته طارم باد
زُهره خنياگريت اگر نكند * تا ابد سور زُهره ماتم باد
همه سعى تو چون « 6 » قران سعود * در مراعات نظمِ عالم باد
پس روى با قوم كرد و گفت : اين شاهزاده با آنكه نسب شاهى و حسب دانش دارد ، پدر او در كشتى ، شرف مصاحبت نوح سلام اللّه عليه « 7 » يافته است و زمان طوفان بر كوه جودى معجزهء :
يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ
* 38 مشاهده كرده ، طاعت او را گردن نهيد و بر خلاف موافقت او رضا ندهيد كه او حق اين شغل جسيم بشناسد و رعايت مصالح خاص و عام واجب داند و در حمايت بيضهء دين و كلاءت * 39 حوضه مملكت سعى جميل نمايد .
خلقت مساعيه الشّريفة فى العلى * بمثابة الارواح فى الأبدان * 40
و فريدون ، ترحيب و توقير و تعظيم و تبجيل كاوه را از لوازم شمرد « 8 » و او را از
هامش
( 1 ) - ب و ج : آن قوم و كنكاج لشكر .
( 2 ) - ب و ج : + در طلب او .
( 3 ) - ج : همه .
( 4 ) - ج : خاتم .
( 5 ) - ج : خامه .
( 6 ) - ج : - چون .
( 7 ) - ب و ج : - سلام اللّه عليه .
( 8 ) - ب و ج : شمرده .