اعاده كرد « 1 » و ديگر بار « 2 » مصاف را بياراست و مستعد كارزار شد و چون مبارزان هر دو صف سر بر كف نهادند و كف بر لب آوردند و در نخستين تلافى ساقىوار دورى چند برهم « 3 » پيمودند و تيغهاى مسلول از موارد وريد مردان مستسقى شد و چندان خون از عرصهء كارزار بر مجارى جداول و انهار و بحر ذخار ريخت :
كه آب بحر با چندان غزارت * 28 * برون شد گويى از حكم طهارت
و آخر كار ، كاوه ظفر يافت و رايت ضحاك كه با قمّهء * 1 / 28 افلاك لاف برابرى مىزد در خاك مذلت و هوان ، نگونسار گشت و پلنگ كبر او كه با شير فلك مبارات « 4 » مىنمود در دست روباه مكر و خداع روزگار گرفتار ماند و نداى « 5 » : يا اهل البغى و الطّغيان فاستبشروا بالّذلة و الهوان ، * 29 از ملائكه ملكوت به گوش اهل « 6 » خذلان رسيد و معجزهء :
لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ
* 30 در شأن ايشان ظاهر شد و نص كلام ازلى ، جمال اين معنى را كه :
بِما كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ بِما كُنْتُمْ تَفْسُقُونَ ،
* 31 در نظر ايشان جلوه كرد و معنى :
وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ
* 32 بر صفحات ايام هويدا و روشن گشت .
كهن دولت چو خود را طاق بيند * جهان خود را به استحقاق بيند
ز مغرورى كه در سر ناز گيرد * مراعات از رعيت بازگيرد
زن پير از نفسهاى جوانه * زند تير سحرگه بر نشانه
ندارد سودش آندم آه « 7 » و فرياد * كه نفرين داده باشد ملك بر باد
پس ضحاك چون اميد رجايى « 8 » به جايى نداشت ، بسان مرغ از دام و ماهى از شست بجست و ديگر كسى ازو نام و نشان نيافت . * 33
برفت و گيتى از آن شخص مرده ريگ بماند * چو كاروان مكارى ز مرگ پالانى
هامش
( 1 ) - ج : نمود .
( 2 ) - ب : + صفوف .
( 3 ) - ب : به هم .
( 4 ) - ب : مبارزت .
( 5 ) - ج : - نداى .
( 6 ) - ب : - اهل .
( 7 ) - ب و ج : بانگ .
( 8 ) - ب و ج : اميد و رهايى .