ذكر پادشاهى فريدون و صفت جهاندارى او « 1 »
فريدون فرخ شه راستين * برازندهء تخت و تاج و نگين
چو ضحاك ، جام اجل نوش كرد * ز دل ياد گيتى فراموش كرد
به روز خجسته سر مهرماه * به سر برنهاد آن كيانى كلاه
به تأييد يزدان و نيروى بخت * خداوند كشور شد و تاج و تخت
در گنج بگشاد و لشكر بخواند * به دامن زر و سيم و گوهر فشاند
فريدون فرخ ، پادشاهى بود با صولت و شهنشاهى بود صاحب دولت ، جهانى در صورت جهانبانى و عالمى در كسوت سلطانى :
ملك تواضعت الملوك لعزّه * و اطاعت الافلاك و الادوار
و مهابة ممزوجة بمحبّة * دانت له الاشرار و الاخيار « 2 » * 1
كمال بطش و سياست با جمال عقل و كياست و علم و « 3 » دراست جمع كرده و صورت حزم و بيدارى و ثبات « 4 » و هشيارى در كسوت سلطنت و جهاندارى عرض داده ، قواعد مردى و مردمى در عهد دولت او تمهيد يافته و مبانى عدل و احسان در ايام سلطنت او رسوخ پذيرفته ، به محك فكرت وقّاد ، نقود معاش و معاد سره كرده و به معيار طبع نقّاد عيار سبيكه روزگار گرفته :
انّ فريدون لم يكن ملكا * و لم يكن بالعبير معجونا
هامش
( 1 ) - ج : + و حكايت او .
( 2 ) - ج : الاخيار و الاشرار .
( 3 ) - ج : - واو .
( 4 ) - ج : + عزم .