فرصت ، آتش خشم را به آب حلم فرونشاند و رقم اغماض بر زلالت كشد و از سر هفوات « 6 » برخيزد و گفت : سلطان عادل و پادشاه صاحبراى صايبفكر ، بايد كه در حال خشم و غضب آن كند كه در هنگام رضا به تدارك آن تواند كوشيد و به اقدام آن قيام تواند نمود و در اتلاف « 7 » چيزى سعى نمايد كه باز به حصول آن قادر باشد .
آنچنان خشم ران كه گاه قضا * به تدارك توان قيام نمود
سر نه چون كند نابود كه به تيغ * چون درودى دگر توانش درود
هامش
( 6 ) - ب و ج : + ايشان .
( 7 ) - ب : تلاف .