ببوسيد و بدان ترحيب و اعزاز اهتراز نمود و گفت لمولفه : « 1 »
من آن كمترين بندهام شاه را * كه بوسم همى خاك درگاه را
به بوسيدن خاك درگاه شاه * زدم خيمه بر تارك مهر و ماه
همانا صفاى عقيدت و خلوص طويّت * 100 و عرفان حق نعمت و تقديم مراسم خدمت كه اين بنده را بر حضرت مقرر است بر « 2 » ضمير منير شاهانه مخفى نباشد .
[ اين « 3 » حسن اعتقاد كه بر بندگى مراست * بر بندگان حضرت اين آستان كه راست ؟
يا گوش بر نصايح گفتار خسرو است * يا چشم بر اشارت فرمان پادشاست
هركه روى به مطلع خورشيد آورد از فيضان انوار محجوب نشود و هركه دست در شاخ اقبال زند از ثمرهء دولت بىنصيب نگردد و هركه مقام در جوار عطّار سازد از بوى خوش محروم نماند . بيت « 4 » :
مرا تو بار درخت جلال و تمكينى * مرا تو مطلع خورشيد عزّ و اقبالى ]
كه اگر به مثل ، گردش خورشيد « 5 » با او به عطيّت عمرى جاويد مسامحت نمايد و تا انقضاى مدت حيات كمر خدمت و مطاوعت بسته دارد ؛ هنوز به قضاى يك مكرمت از مكارم شاه وفا « 6 » ننموده باشد و از عهده عارفهء از عوارف او تفصّى نكرده ،
فان انا لم اشكرك لنعماك جاحدا * فلا نلت نعمى بعدها توجب الشّكرا « 7 » * 101
چو طوطيان سخنگوى اگر شود هردم * بشكر شاه جهانم ، شكرنثار ، زبان
هنوز گفته نيايد ز صد هزار يكى * گرم به هرسر مويى بود هزار زبان
نصايح شاه « 8 » مفضى است به شرف نفس « 9 » و ادب « 10 » ذات كه اشرف اوصاف انسان
هامش
( 1 ) - ب و ج : - لمولفه .
( 2 ) - ج : + راى روشن و .
( 3 ) - اساس : ندارد .
( 4 ) - ج : - بيت .
( 5 ) - ب : روزگار .
( 6 ) - ج : - وفا .
( 7 ) - ب و ج : الشكر .
( 8 ) - ب و ج : شاهانه .
( 9 ) - ب : - نفس .
( 10 ) - ب و ج : آداب .