است و مشعر به اخلاق ستوده و فضايل حميده « 1 » كه احسن نعوت آدمى است ، مقبل دلى كه جوامع نيّت بر احراز آن مقصور شناسد و مجدود * 102 وجودى كه دواعى همّت بر حفظ و ضبط آن مصروف دارد .
هر كسى كه قول اهل نصيحت به گوش هوش * بشنود و كار بست وجودى است مقبلى
و آن را كه حس سامعه از استماع پند * محروم كردهاند جمادى است غافلى
چنان كه تبعيّت رسل فرض است و تصديق رسالت ايشان واجب و لازم است و در محافظت و صيانت آن غايت جهد بذل كردن و در استنجاح * 103 مقاصد و حاجات و استفتاح ابواب طلبات آن را كار بستن ، [ فرض « 2 » عين است ] چنان كه گفتهاند « 3 » :
نصيحت گوش كردن نيكبختى است * خنك آن كو نصيحت گوش دارد
كسى پند خردمندان كند گوش * كه حظ از عقل و راى و هوش دارد
طهمورث چون « 4 » اداى سخن جمشيد بشنيد « 5 » طراز طرز كلمات او بديد و تقرير او در پاسخ دادن و آداب او را در قبول كردن « 6 » نصيحت معلوم كرد ، به « 7 » رجاحت عقل و سجاحت * 104 خلق و صدق وفا و اتّساع عرصهء كرم و ارتفاع ذروهء همم او آفرين كرد « 8 » و امداد كرامت درباره او مبذول داشت و اعيان دولت و اركان مملكت و ساير رعات « 9 » و رعيت را در موالات و مطاوعت او ترغيب و تحريض نمود و يزدان را شكر گفت كه خلفى چنين يادگار گذاشت ، پس چون ضعف غالب شده و قوت ساقط ، روى به وزير كرد و گفت ؛ لمولفه :
ندانسته بودم كه وقت رحيل * بود با اجل داورى مستحيل
جهان با همه زينت و زيب او * نيرزد بدين رنج و آسيب او
هامش
( 1 ) - ج : پسنديده .
( 2 ) - اساس : ندارد .
( 3 ) - ج : - چنان كه گفتهاند .
( 4 ) - ج : - چون .
( 5 ) - ج : + واو .
( 6 ) - ج : - كردن .
( 7 ) - ج : بر .
( 8 ) - ب و ج : كرده .
( 9 ) - ج : رعايا .