ذكر پادشاهى طهمورث ديوبند « 1 »
[ چو « 2 » هوشنگ در غار شد منزوى * وليعهد زد كوس كيخسروى * 1
جهاندار طهمورث ديوبند * كه والاگهر بود و اختر بلند
به روزى كه استاد اخترشناس * گرفت از نجوم سعادت قياس
چو مهر فروزان و بدر منير * بياراست گيتى به تاج و سرير
ز هرسو رسولان فرستاد و داد * جهان را بشارت به انصاف و داد
بفرمود تا اهل ديوان سه سال * به عشر * 2 از رعيت نخواهند مال ]
به روايت درست و نقل صحيح در كتب مثبت است كه طهمورث ديوبند خسروى بود خردمند و خديوى اختر بلند « 3 » ، پادشاهى « 4 » به عدل و انصاف موصوف و جهاندارى به داد و دهش معروف ، به همّت ، بحرى موجزن كه در كثرت نوال از قلّت مال نينديشد و به تهوّر ، سيلى كوهكن كه هنگام تصادم از فراز و نشيب نپرهيزد و روز عطا و بخشش چون ابر بارنده همه لطف ، و گاه نبرد و كوشش چون شير درّنده همه عنف ، شعر « 5 » :
فيمطر يوم الجود من كفّه النّدى * و يقطر يوم الباس من سيفه الدّم * 3
نسيم لطفش با خاك اگر سخن گفتى * حيات تازه گرفتى ازو عظام رميم
سموم قهرش در آب اگر نظر كردى * پشيزه « 6 » * 4 داغ زدى « 7 » بر مشام
هامش
( 1 ) - ب : + و شرح عجايب احوال او . ج : ديوبند طهمورث
( 2 ) - اساس : ندارد .
( 3 ) - ب و ج : بود ارجمند
( 4 ) - ب و ج : + بود .
( 5 ) - ب و ج : - شعر .
( 6 ) - ب و ج : بشيزه .
( 7 ) - ب و ج : شدى