و سياست او در دلها متمكّنتر شد « 1 » و هرساعت ساحت ولايتش بسطتى « 2 » نو و زينتى تازه يافت .
زمام خويش به توفيق او سپرد قضا * عنان خويش به تدبير او گذاشت قدر
نه از متابعت او بتافت گيتى روى * نه از موافقت او كشيد گردون سر
كمال يافت به دوران ملك او ديهيم * شرف گرفت به اقبال عدل او افسر
و معجزه فتوّت و مروّت و برهان فراست و كياست او جز به شهادت مشاهدت و بيان عيان مقرّر نگردد . لمصنفه « 3 » :
بيان حشمت دريا به شرح نايد راست * گواه حشمت دريا افاضت درياست
و در آن چندگاه كه هوشنگ از ملابست اعمال جهانبانى دامن دركشيد و در كنج اختفآء و انزوا ، شيوهء عزلت و انقطاع و طريق وحدت و انفراد پيش گرفت ؛ بهسبب اختلاف مهتران سپاه و دو هوايى اعيان مملكت اندك ثلمهء به سدّ ممالك و رخنه به حصن مسالك راه يافت و چون در التيام آن بيشتر جهدى و زيادت التفاتى نرفت جوقى از طغاة و شرذمهء * 11 از عصاة كه بر عادت نكوهيده و اخلاق لئيم خويش در سكرت عصيان و نشوت * 12 طغيان مستمرّ بودند و در اقامت ايناس و تشحيذ * 13 بصيرت مقصّر ،
قوم اذا حاربوا كانت اسّنتهم * بثّ الشّهادات للسّلطان بالزّور
هم الصّعاليك الّا انّ بأسهم * على البساتين و الغلّات و الدّور * 14
سلوك جاده عقوق * 15 و اهمال جانب حقوق را التزام نمودند و سر از خط فرمان و گردن از ربقهء پيمان بتافتند و كلّى همّت و نهمت بر ابطال حق ولىنعمت مصروف داشتند « 4 » غافل از وخامت عاقبت و تبعات آنكه : الكفران اشدّ من الكفر لانّ هذا واحد و ذاك اثنان * 16 لمصنفه « 5 » :
هامش
( 1 ) - ج : شدى .
( 2 ) - ج : بسطت .
( 3 ) - ب و ج : - لمصنفه .
( 4 ) - اساس و ب : داشت . از روى ج اصلاح شد .
( 5 ) - ب و ج : - لمصنفه .