اجل تا بَرو درس رحلت بخواند * در آن غار ، فردا وحيدا بماند
شنيدم كه كارش چو نزديك شد * 123 * جهان بينش از غصّه تاريك شد
برآورد فرياد و بگريست زار * بناليد چون ابر در نوبهار
كه اى مونس روز و شبهاى من * طبيب شفابخش تبهاى من
دواى دل خستگان ، نام تست * جگر تشنگان را مى از جام تست
در اين دم كه جان در كنار لب است * تن ناتوان زير بار تب است
رخ از حيرتم زرد و تن لاغر است * لب از حسرتم خشك و مژگان تر است
روان از بدن رفتن آغاز كرد * ز تن مرغ جان عزم پرواز كرد
ز گفت و شنودم زبان بسته شد * درونم ز نزع روان * 124 خسته شد
از آنجا كه انعام و احسان تست * وز آنجا كه فضل فراوان تست
بر اين خاك لب تشنه بارى همى * بر اين خستهخاطر نهى مرهمى
در آن وادى از بهر روز معاد * نه همراه دارم ، نه همدم ، نه زاد
ببخشاى بر مستمند ذليل * كه گم كرده راه و ندارد دليل
چو تنها بمانم در اين تيره خاك * تن اندر نشيب و سراندر مغاك
مرا مونس و يار و همدم ، تو باش * مرا خويش و پيوند و محرم ، تو باش
در اين بستر خاك و بالين خشت * به رويم درى برگشاى از بهشت
كفن حلّه گردان و خاكم عبير * امانم ده از منكر و از نكير
چو ناچيز شد صورت مستعار * تنم را به جان دگر زندهدار
در اين نيستى هستيى ده مرا * كز اين هستى آن نيستى به مرا
گويند نخستين خسروى كه به استخراج آهن از سنگ مبادرت نمود او بود كه آن را در كوره بگداخت و از آن انواع اسلحه ساخت و از پوست روباه و سمور پوستين دوخت و سگان را شكار كردن آموخت و فرشها « 1 » در زمين بگسترد و آبها در جويها راند و « 2 »
هامش
( 1 ) - ب و ج : + و هم او بود كه فرشها از پشم و موى گوسفندان كرد .
( 2 ) - ب و ج : + و استنباط چشمهها و كاريزها هم از تدابير اوست .