مكن كفران نعمت زانكه كفران * چو نيكو بنگرى باشد دو كفر آن
درست است اين خبر كاندر قيامت * نيابند اهل كفران بوى غفران
و بر خلاف واقع بىايضاح بيّنتى و اثبات حجّتى ، امثله و مخاطبات « 1 » اصدار كردند منطوى بر بهتان و دروغ و محتوى بر افترا و اكاذيب ، بهجانب جمعى كه در سرّ « 2 » ، سر از گريبان طغيان برآورده بودند و به خفيه ، آستين نقض پيمان و هدم بنيان بازماليده و سالها تخم حسد كاشته و هرگز بر ، برنداشته و عمرها غرس نهال خلاف كرده و روزى بوى ثمر مراد نشنيده . لمصنفه « 3 » :
خلقى نه مردمآسا ، نه آدمى نشان * با ديو هم طويله و با وحش همزبان « 4 »
و در حثّ * 17 و تحريض ايشان و قيام نمودن به احتشاد لشكر و استعداد عدتّ و آلت حرب ، مبالغت نمودند و فصلى بدين « 5 » سياق كه مبنى بر عهد و ميثاق و مبتنى از وفا و وفاق بود بپرداختند « 6 » كه اگر چندى امور مملكت شاهزاده به حسن كفايت و فرط مظاهرت و كمال مضافرت * 18 وزير در سلك انتظام متسّق « 7 » و منتظم است ؛ ليكن به كرّات استماع افتاد كه او بهسبب ضعف به نيت و مراعات كبر سنّ و اواخر عهد شيخوخيّت « 8 » از تصدّى اعمال ملك و تحدّى * 19 با اقران و اكفّاء ، استعفا خواسته است و عذر او در آن باب مقبول نيفتاده « 9 » و خود دور نيست كه امروز [ و فردا « 10 » ] از هجوم هرم و ظهور مشيب آفتاب رايش در عقده كسوف ، اختلال عقد و تدبير افتد و از شروع در كار مصالح ملك و اهتمام به مناظم احوال خلق ، تقاعد نمايد و چون آن صورت به ظهور پيوست و از زخم كعبتين ايام ، چنين نقشى ظاهر شد به ضرورت ، موت را بر حيات مقدم ، و عدم را بر وجود راجح شناسد .
هامش
( 1 ) - ب و ج : مخاطبه
( 2 ) - ج : ستر .
( 3 ) - ب و ج : - لمصنفه .
( 4 ) - ب و ج : همعنان .
( 5 ) - ج : بر اين .
( 6 ) - اساس : بپرداخت .
( 7 ) - ب : منسق
( 8 ) - اساس : شيخوخت
( 9 ) - ب و ج : نيفتاد
( 10 ) - اساس : ندارد .