و آن را كه حس سامعه از استماع حق * محروم كردهاند جمادىست و غافلى
انسانيت نه به اسم است و نه به جسم ، بل به استكمال فضايل نفس است و استعداد فطرت اصل و قبول سعادت ازل و ارادت غيب و حصول مكارم خلق . ]
اقبل على النّفس و استكمل فضائلها * فانت بالنّفس لا بالجسم انسان * 21
طهمورث چون اين مقالات شنيد ؛ زمين خدمت و طاعت ببوسيد و به آواز نرم چنان كه شرمزدگان را عادت است گفت : اى خدايگان « 1 » اقاليم سبع و اى قهرمان * 1 / 21 ممالك آفاق ،
رايت و راى تو تا افكندهاند از روى لطف * نور بر چرخ بلند و سايه بر دهر خراب
روشنان سقف گردون فارغند از احتراق * ساكنان ربع مسكون ايمناند از اضطراب
بنده از « 2 » عداد كدام نيك خدمتان است كه چندين نوازش و الطاف و پوزش و استعطاف درباره او مبذول دارند « 3 » و زياده از حد استحقاق و طور استعداد او را مشمول انواع عواطف و مغمور اصناف لطايف « 4 » گردانند . لمصنفه « 5 » :
بودم چو ذرّه خاك ، « 6 » مهر منير گشتم * بودم چو قطرهء خرد ، « 7 » بحر غزير * 22 گشتم
تا بر سرم فكندى از لطف خويش سايه * چون آفتاب تابان گردون مسير گشتم
اگرنه خدايگان بندهنواز جانب صنيع ايادى و رضيع الطاف خود را به نظر احسان و حسن اشفاق و اكرام و يمن تربيت و مكارم اخلاق « 8 » ، ملاحظت فرمودى و از محض تاكيد و مواعظ و صفو تذكير و نصايح ، محرّكى چنان كه : تحرّك فى جيد الحبيب حمايل * 23 ، بر قلب و قالب او گماشتى ، كجا اميد داشتى كه در بلندى درجت و ارتقاى منزلت از اخوان صفا و خلّان وفا و اقران و اكفّا به امتياز اختصاص يابد . لمصنفه « 9 » :
هامش
( 1 ) - ج : خداوند
( 2 ) - ب و ج : اعداد
( 3 ) - اساس : مخدوش است ، بهنظر مىرسد : فرمايند .
( 4 ) - ج + عواطف
( 5 ) - ب و ج : - لمصنفه
( 6 ) - ب و ج : خورد
( 7 ) - ب و ج : خورد
( 8 ) - ب و ج : خلق .
( 9 ) - ب و ج : - لمصنفه