الالقاب تنزل من السّماء * 14 به پيشداد از آن اشتهار يافت كه همواره از اشاعت عدل و افاضت احسان ، سخن راندى و خلق را به داد و دهش و ايثار و بخشش خواندى و ترغيب ملازمان درگاه و تحريض مقيمان حضرت خويش به درويشپرورى و دادگسترى كردى و معانى ابيات خاقانى بر ديباچهء دفتر خاطر و صدر جريدهء ضماير نبشتى :
هرجا كه عدل سايه كند رخت دين بنه * كين سايبان ز طوبى اخضر نكوتر است
و آنجا كه عدل خيمه زند تختگاه ساز * كين خيمه از سپهر مدوّر نكوتر است
احكام خسروان نشنيدى كه در سمر * كردارشان ز عقل مصوّر نكوتر است
تاريخ خسروان نه نبشتى كه در سير * اخبارشان ز گردش اختر « 1 » نكوتر است
روزى خلوتى ساخت و طهمورث را كه وليعهد او بود بخفيه طلب داشت و گفت اى فرزند دلبند و فرزانهء ارجمند ، مرا بر صيانت ذات و مكانت * 15 صفات و طهارت نفس و سماحت طبع [ و صرامت « 2 » حزم ] و وفور دانش و كمال آداب تو اعتمادى تمام و اعتضادى بزرگ است و به راى العين مشاهده مىكنم و معاينه مىبينم كه در اصل فطرت ، نفس « 3 » تو پذيراى نقش حكمت است و مستعدّ قبول پند و موعظت ، هرچند بر مضمون :
لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسالَةَ
« 4 »
رَبِّي وَ نَصَحْتُ لَكُمْ وَ لكِنْ لا تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ
* 16 .
[ نواى « 5 » ] لوائم نصح ، ملايم طبع بشر نيست كه گفتهاند : ناصح المرء قارعه ، * 17 اما پدران خلاصه نيكانديشى و نقاوه حفاوت و مهربانى در اندرز فرزندان و وصاياى ايشان مندرج دانند و آنچه از خصايص خصايل « 6 » انسانى و فواضل و فضايل نفسانى باشد به حكم : اذا تزعزع الولد تزعزع الوالد * 18 در طبع و خوى ايشان به سبيل تدرج مركوز گردانند . « 7 » لمصنفه :
هامش
( 1 ) - ج : اخضر
( 2 ) - اساس : ندارد
( 3 ) - ب و ج : - نفس
( 4 ) - اساس : رسالات
( 5 ) - اساس : ندارد .
( 6 ) - ب و ج : - خصايل
( 7 ) - ب : مذكور گرداند .