حكم قضا و امر شهنشاه تواماند * هرجا كه مىكشند عنان هردو باهماند
پس شرط خدايگان مملكت و رسم قهرمان سپاه و رعيت آن است كه در امور مصالح جمهور بىحجّتى قاطع و دليلى ساطع و بيّنتى « 1 » روشن هيچ حكم به امضا نرساند و بىتامل و امعان * 29 و تدبّر و ايقان ، پروانه و فرمان ندهد كه خردمندان گفتهاند ؛ لمصنفه « 2 » :
نباشد پسنديدهء عقل و شرع * كه بىبينت « 3 » شاه فرمان دهد
كه همچون مضاى قضا ، حكم او * گهى جان ستاند گهى جان دهد
وصيت ديگر آن است كه از موافقت و مطابقت اصحاب اغراض ، دامن احتراز درچيند كه صاحب غرضان از سر دعوى بىمعنى ، پيرامن الفت و صداقت گردند و از راه مجاز به كوى حقيقت آيند و عقد محبّتى و مودّتى [ مثل : « 4 »
إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ
* 30 درپيوندند ] چنان كه دانى ،
و كان ما كان ممّا لست اذكره * فظنّ خيرا و لا تسال عن الخير * 31
و غايبانه حسدا من عند انفسهم * 32 جواهر حسنات را در رشته سيآت كشند و فعل جميل و كردار نيكو را در كسوت قبيح و صورت زشت بيرون آرند ، لمصنفه « 5 » :
مده راه ، صاحب غرض پيش خويش * به ناخن مكن سينهء خويش ، ريش
كه او جمله نيرنگ و مكر و فن است * برون دوستدار و درون ، دشمن است
وصيّت ديگر آنكه ارباب فسق و فجور را ماليده و مزجور * 33 دارد و شرير و مفسد را منكوب * 34 و مقهور دارد و دفع دزدان و راهزنان و شرّ فتّان و جامه كن از معابر و مراصد و مناهج و مسالك « 6 » ، مستدعى « 7 » حفظ منازل و نظم ممالك داند .
پادشاهان سختكوش به جور * نامشان چيست ؟ سست بنيادان
هامش
( 1 ) - ب : بينى ج : نيتى .
( 2 ) - ب و ج : - لمصنفه
( 3 ) - ج : نيت .
( 4 ) - اساس : ندارد .
( 5 ) - ب و ج : ندارد .
( 6 ) - ب و ج : + كردن
( 7 ) - ب و ج : + تمشيت امور و . . .