سفلگانند اهل ظلم و ستم * اهل انصاف ، اهل معنى « 1 » دان
تا نكوشى به معدلت ، نشوى * هرگز از ملك و سلطنت شادان
رو مسالك ز دزد ايمن دار * اى كه خواهى ممالك آبادان
وصيت ديگر آن است كه تا تواند « 2 » راه خديعت و مكيدت دشمن كه : ليس العدوّ على كلّ حال بمأمون « 3 » * 35 بر خود بسته دارد و از موجبات مكايد خصم و سگالش دشمن بههرحال ايمن و غافل نباشد و بر دوستى و وفاى او كه چون سيمرغ مكان و چون كيميا امكان ندارد به هيچ وجه اعتماد ننمايد و اعتضاد نيفزايد . لمصنفه : « 4 »
مباش ايمن از دشمن و كيد او * مبادا كه ناگه شوى صيد او
پيام كيومرث اندرز اوست * كه دشمن نگردد به افسانه دوست
وصيت ديگر آنكه بر مصداق : من كفّ لسانه عن اعراض النّاس اقاله « 5 » اللّه عثرته يوم القيمة * 36 از بدنام گردانيدن خاندان عفاف و صلاح كه مولّد خزى و مورث نكال * 37 است ، دامن در چيده و زبان كشيده دارد .
به بدنامى خاندان عفاف * اگر دارى انصاف بهتان مباف
نخواهى كه بد گويدت عيبگوى * بد هيچكس تا توانى مگوى
وصيت ديگر آنكه از بغى و مكر و نكث عهد كه : ثلاث من كنّ فيه كنّ عليه البغى و المكر و نكث العهد * 38 و مصداقها قول اللّه تبارك و تعالى :
إِنَّما بَغْيُكُمْ عَلى أَنْفُسِكُمْ
و :
« فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ
وَ ما يَمْكُرُونَ إِلَّا بِأَنْفُسِهِمْ
* 39 اجتناب و احتراز لازم شمرد و معنى « حذار فانّ البغى يصرع اهله ؛ مصادره مذمومة و موارده مقبوحة » ، * 40 پيش چشم دارد و ابيات مصنّف را در اين باب كه گفت ؛ متمسّكى بزرگ شناسد :
لمصنفه : « 6 »
سه فعل است بد در نهاد بشر * كز آن نفس را ميل باشد به شرّ
هامش
( 1 ) - ب و ج : معدلت
( 2 ) - ب : - ناتواند
( 3 ) - ج : - عبارت عربى
( 4 ) - اساس : - لمصنفه .
( 5 ) - ب و ج : اقال .
( 6 ) - ب : - لمصنفه .