چه خوش گفت زالى به فرزند خويش * چو فرزند را ديد دلبند خويش
كه اى نور چشم و چراغ دلم * نهال خرامان باغ دلم
به گوش دل ار بشنوى پند من * سرافراز گردى به هرانجمن
و گر زين نصيحت بتابى عنان * چه سختى كه خواهى كشيد از جهان
شاه كيومرث از گنج خانه فوايد خسروانه ، درّى چند شاهوار ، در كنار من يادگار نهاده است ، كه جوهرشناس عقل ، با كمال دانايى و معرفت از قيام نمودن به قيمت آن قاصر است و ناطقهء سخنسراى قلم با چندان جولان در مضمار * 1 / 18 بلاغت ، از شرح فوايد و منافع آن به عجز و قصور معترف . لمصنفه :
گوهرى دارم كه صد جانش بهاست * جان چه باشد ملك سلطانش بهاست
ملك سلطان چيست نزديك « 1 » خرد * عرصهء ملك سليمانش بهاست
عرصهء ملك سليمان را چه قدر ؟ * اختر و افلاك و اركانش بهاست
اختر و افلاك و اركان كيستند ؟ * معنى جان سخندانش بهاست
چندانكه به محك نظر « 2 » نقّاد عيار نقد اعتقاد گرفتم در آئينه راى ، معاينه ديدم كه سزاوار آن امانت و شايستهء چنان وديعت ، درج ضمير و خزينهء سينهء توست كه وشاح * 2 / 18 بر صدر خوبان خوش نمايد و زيور بستن از زيبا پيكران خوشتر آيد و للّه درّ من قال : * 19
و للدّرّ و الياقوت حسن و زينة * و لكنّها فى جيد حسناء احسن * 20
ارادت « 3 » بر آن باعث مىشود كه شرايط اجتهاد در محافظت اين وصايا به اقامت رسانى و نقوش كلمات و حروف آن به سواد سويداى دل بر بياض ديده « 4 » نگارى تا تو را شرف مزيت و رتبهء تقدم بر اقران و اتراب به كمال فضل و آداب حاصل شود .
[ آن كس « 5 » كه قول اهل نصيحت به گوش هوش * بشنيد و كار بست سعيد است و مقبلى
هامش
( 1 ) - ج : در نزد
( 2 ) - ج : - نظر
( 3 ) - ب و ج : + اكنون
( 4 ) - ب و ج : كريمتين .
( 5 ) - اساس : ندارد .