شكوت و ما الشكوى لمثلى عادة * و لكن تفيض الدمع عند امتلائها
و با اين همه قلم ستوده رقم دست تساهل از آستين تكامل بيرون آورد و شرح وقايع صد و هفتاد و يك سال برسبيل تفصيل و اجمال احوال به صورت يادگار بر اوراق ليل و نهار نگاشت و بسيار در شاهوار در گوش اعتبار شاهان روزگار گذاشت .
بيت
كمال فهم سخن نيست در گدا طبعان * سخن در است و تعلق به گوش شه دارد
مأمول از مكارم شيم و مسئول از محاسن كرم فصحاى امصار و بلغاى اعصار كه اهل سيرت و ارباب بصيرتاند آنكه هرگاه بر سهو و خلل اطلاع يابند ،
مصرع
عفو و اصلاح كار فرمايند
و التوفيق من اللّه المستعان .
نظم
خدايا چو داناى رازم توئى * به هر نيك و بد چاره سازم تويى
بساز آنچنان چارهء كار من * كه آخر بود رحمتت يار من
چو روشن كنى شمع اميد كس * كرا زهره كان جا برآرد نفس
و گر كلبهاى را نخواهى تو تاب * نه مه بخشدش نور نى آفتاب
خدايا در آن دم كازين تيره خاك * دل و ديده پرخون شود سينه چاك
به نور پيمبر عليه السلام * دلم را دهى روشنى والسلام
الهى ! بازماندگان طبيعت را كه از عجز و بيچارگى به كار خود فروماندهاند به جذبات عنايات ازلى دستگيرى فرماى ! و سرگشتگان بيابان حيرت را به سر منزل مراد راهنماى ! از درياى فضل بىكرانت قطرهاى نصيب اين لب تشنگان گردان و از