مخالفان به يك بار حمله كنند و چون حمله كردند در صدمهء اولى طامهء كبرى ظاهر شد و صفهاى لشكر ميرزا سلطان حسين برهم خورد و امير سيد مراد كه در قول ايستاده بود سعادت شهادت يافت و مردم ميرزا يادگار محمد كه به غايت كم بودند ، در ميان لشكر ميرزا سلطان حسين گم شدند . چنانچه دشمن و دوست چون مغز و پوست به هم پيوستند و خويش را از بيگانه نمىدانستند و ميرزا سلطان حسين با فوجى از بهادران ظفر شعار بر طرف يسار لشكر به طريق كوماك ستاده بودند و نظارهء جلادت ميرزا يادگار محمد مىفرمودند . چون ديدند كه لشكر پريشان شد و سپاه از پا درآمد و اختيار از دست مىرود به نفس مبارك عزيمت قتال نمود و دوال دولت بر طبل اقبال كوفت و لشكر متفرق چون آواز طبل باز پادشاه شنيدند جوقجوق « 656 » بازگشته در سايهء رايت دولت كه مطلع آفتاب نصرت بود جمع آمدند و آن حضرت حمله كرد .
بيت
گر حملهء گران شهنشه رسد به كوه * اجزاى آن چو كاه سبك مىرود به باد
و مردم ميرزا يادگار محمد كه چون قطرات در دريا ناپيدا شده بودند بسيار در قيد اسار گرفتار گشتند و اين واقعه هشتم ربيع الثانى در موضع چناران واقع شد و چون ميرزا سلطان حسين بعد از شكست سپاه متوجه ميرزا يادگار محمد شد ، ميرزا يادگار محمد نيز عزيمت مقابله كرد « 657 » و چون از مردم او زيادت از بيست كس نمانده بودند كه در ركاب او بودند ، درين حال از خواص او ، قاضى بيك عنان او گرفته از معركه بيرون برد و به صوب دامغان و سمنان رفتند . *
و امير عبد الرحمن بخارى برادر امير پيرزاد كه از امراى ميرزا سلطان محمد
هامش
( 656 ) . جوق ، جق به معنى فوج است ( رساله فضل اللّه خان ) .
( 657 ) . [ جزئيات اين وقايع را صاحب حبيب السير ج 3 جزو 3 ص 218 مفصل و واضحتر از مؤلف مطلع سعدين بيان نموده است . . . ]