چون قاصد رسيد و جواب غزل رسانيد حضرت مولوى غزلى ديگر باز فرستاد .
بيت
رسيد قاصد و درجى ز مشك ناب آورد * چه جاى درج كه درج در خوشاب آورد
خراب بود ز ظلم فراق كشور دل * نشان لطف سوى كشور خراب آورد
سخن درست بگويم ز شاه مسند ناز * نيازنامهء درويش را جواب آورد
القصه موكب نصرت شعار از مقام پل سالار نهضت نمود و دولت در ركاب و سعادت همعنان در مرغزار رادكان نزول فرمود و امراى اطراف ولايات در ظلال سرادقات نصرت آيات جمع آمدند . از طرف مازندران امير شيخ زاهد طارمى و از جانب سيستان امير حسن شيخ تيمور به اردوى اعلى پيوستند و همچنين از ساير بلاد و ديار سرداران شجاعت شعار مىرسيدند . « 654 » چنانچه سى هزار سوار به نظر اعتبار در شمار آمد و ميرزا يادگار محمد نيز با جمعى امراى خراسان و گروه انبوه از لشكر مازندران به عزم رزم و آهنگ جنگ چون ابر و باد از استراباد عزيمت نمود و تا موضع چناران « 655 » در هيچ مكان توقف نفرمود و چون آن دو لشكر در برابر يكديگر صفآراى شدند لشكر ميرزا يادگار محمد چندان نبود كه در برابر لشكر مخالف تواند نمود . مردم خود را سه گروه قسمت فرمود و فرمود كه بر جوانغار و قول و برانغار
هامش
( 654 ) . دولتشاه ص 526 مىگويد كه بعضى امراى نامدار كه به ايلغار پيشتر از موكب همايون آمده بودند از استيلاى لشكر و دشمن ستوه كشته ملتحى كوه شدند . . . تا بخت مدد كرد و پادشاه از هرات رسيد .
( 655 ) . به قول دولتشاه جنگ « در نواحى دربند شقان » واقع شد و اميرزاده يادگار محمد منهزم شده به صد حيله جان به سلامت بيرون برد و ميرزا سلطان حسين نماز ديگر آن روز در چناران به دولت نزول فرموده فتح نامهها به اطراف ممالك روان ساخت . در حبيب السير محل محاربه منزل چناران است .