از مأكول و ملبوس و باقى ما يحتاج مرتب مىسازد و نيمشب در فلان محل كشتى از قلعه بر روى آب مىآيد و آنچه آن شخص روز مهيا ساخته همه را در كشتى انداخته به قلعه مىبرند و سبب قوت و قوّت اهل قلعه مىشود . امير شير حاجى شرح قضايا به سمع حضرت اعلى رسانيده در جستوجوى آن شخص شتافتند و سخن سابق را مطابق واقع يافتند و آن شخص را گرفته در برابر قلعه آوردند و آواز دادند كه اينك شخصى كه به سدّ جوعهء اهل قلعه قيام مىنمود ، بعد ازين زيستن شما دشوار خواهد بود و آن شخص را در برابر مردم قلعه به صد زارى كشتند .
و اهل قلعه به يكبارگى از خود نوميد شدند و التجا به جناب ارشاد مآب خواجه ناصر الدين عبيد اللّه نمودند و حضرت خلافت پناهى حضرت خواجه را از سمرقند استدعا فرمودند و حضرت خواجه از جانب سمرقند رسيد و حضرت سلطنت شرايط تعظيم به تقديم رسانيد و مردم قلعه چون از آمدن جناب ولايت مآب خبر يافتند ، امير نور سعيد « 483 » اين بيت را كه :
بيت
جامى ز غم تو بس خراب است * گفتيم ترا دگر تو دانى
ارسال نمود و تضرع و زارى بسيار كرده بود و اهل قلعه دست اميد در دامن شفاعت آن حضرت زدند و روى نياز بر زمين اخلاص نهادند و گفتند :
بيت
خواه صلاى خوف ده خواه بشارت امان * هرچه رضاى تو بود هست رضاى ما همان
و حضرت خواجه نيز همت عالى بر اصلاح آن كار گماشته به قلعه فرمود و چند روز به آمد شد و گفت و شنيد آن مهم مشغول بود و در هر دو طرف به شرايط
هامش
( 483 ) . اسفزارى : كه سر فتنهء طغيان ، محرك سلسلهء عصيان بود .